{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شرابسرخ

#شراب_سرخ



Part: ۵۲


#فصل_دوم



جونکوک ول کن نبود پس تنها چارم گوش دادن به حرفاش بود ...
دستم رو کشید و سمت پله ها برد ...
دونه دونه پله ها رو رد کردیم و سمت آشپزخونه رفتیم ...



چند دقیقه بعد



داشتم مثل گاو غذا میخوردم(دور از جون)
خیلی گشنه بودم
در حدی که انگار از قعطی برگشته بودم😅
حتی چند بارم داشتم خفه میشدم (خب مرد آروم تر بخوررر،کسی ازت نمیگیره غذاتو😂)


کوک : ته خفه نشی!بخدا کسی ازت غذاتو نمیگیره!

تهونگ : نه بابااا خفه نمیشم(دهن پر)

کوک : بخدا تو کص/خلی والا


بعد چند دقیقه غذامو تموم کردم و رو مبل لم دادم

تهونگ : اخیششششش،سیر شدم


کوک : بعد زر میزنی که من خوبم


تهونگ : خفه بابا


کوک : گگگگگگگگ(اداشو در میاره)

تهونگ : گگگگگگگگگگگگگ

کوک : گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

جنا: ای زهر مارررررررر


برگشتم پشتمو نگاه کردم و دیدم جنا



کوک : تو از کجا اومدی ؟


جنا : از تخم مرغ شانسی( خنده )

کوک: نه بابا

جنا : اره پیر مرد


جنا رفت رو مبل نشست و تلویزیون رو روشن کرد

کوک: من پیر مردمممم؟؟؟؟(حرص)

جنا : اره تو ،مثلا خرس گنده شدی باید زنت بدیم(خنده)

جونکوک اخمو شد ،خیلی بامزه شده بود،دست به سینه داشت زل میزد به تلویزیون


تهونگ: الان مثلا قهری؟

کوک : ........

تهونگ : مردک با تو اممم

کوک : ......

جنا : قطعا قهره (خنده)

تهونگ : وای قیافه شو


سعی میکردم خنده مو نگه دارم ولی سخت بود


خواستم یه کرمی بریزم
بلند شدم

تهونگ : من میرم قهوه بخورم کسی نمی خواد ؟

جنا : نه...

کوک : ......

رفتم به اون وان این که...




ادامه دارد....



حمایت؟🍒🎀
دیدگاه ها (۲۳)

#شراب_سرخ Part: ۵۳#فصل_دومرفتم به اون وان این که می خوام برم...

والا

تهونگ و جونکوک

خودمم نه فیکدوباره من اومدمممممبچه ها برنامه ها باز نمیشه که...

#شراب_سرخ Part:⁶⁶جونکوک : مرتیکه دلم برات تنگ شده بودددددتهو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط