شرابسرخ
#شراب_سرخ
Part: ۵۳
#فصل_دوم
رفتم به اون وان این که می خوام برم اشپزخونه مثلا قهوه بخورم
رفتم پشت جونکوک وایسادم بدونی که بفهمه
تهونگ : کوک حرف نمی زنی نه؟!
کوک: ....
تهونگ خودت خواستی!
شونه شو گرفتم با دستام و افتادم به جونش و محکم گازش گرفتم که داد زد
جونکوک: عوضی ولم کنننننننننن(عربده)
جنا زد زیر خنده و من..
ولش کردم که جونکوک شونه گرفت و خم شده بود
جونکوک : لعنت بهتتتتتتت(داد)
تهونگ : تا تو باشی حرف بزنیی(خنده)
کوک دستشو از رو شونش برداشت که جای گازم مونده بود و در حدی که یه زره یه زرهههههه هااااااا
خون اومده بود
جونکوک قشنگ داشت حرص می خورد
جونکوک: دستم بهت برسه می کشمتتتتتت
یه دفعه دید افتاد دنبالم و منم در رفتم
داشتم مثل موش و گربه دنبال هم میکردیم
ویو جنا :
مثل سگ و گربه افتاده جون هم
و منم از خنده داشتم پاره میشدم
خیلی باحال بودن از پله میرفتن بالا میومدن پایین از مبل میپریدن این ور اون ور کل خونه رو داشتن می دویدن حس میکنم
جونکوک دستش بع تهونگ برسه تیکه تیکه اش میکنه🤣
رفتم سمت غذا خوری تهونگ اون طرف میز و اون طرف میز جونکوک
تهونگ : کوک.. وایسا.... ،آقا من....ت...تسلیم(نفس زنان)
بلاخره صلح کردنو همه و بغل کردن که صدای تهونگ رفت بالا
و فهمیدم گازش گرفته
ازش جدا شد
کوک : بی حساب شدیم عوضی(خند)
تهونگ : عجب ادمیههه
گوشیم زنگ خورد،صفحه رو دیدم که.....
ادامه دارد....
کلوچه ها حمایت کنید 💔
Part: ۵۳
#فصل_دوم
رفتم به اون وان این که می خوام برم اشپزخونه مثلا قهوه بخورم
رفتم پشت جونکوک وایسادم بدونی که بفهمه
تهونگ : کوک حرف نمی زنی نه؟!
کوک: ....
تهونگ خودت خواستی!
شونه شو گرفتم با دستام و افتادم به جونش و محکم گازش گرفتم که داد زد
جونکوک: عوضی ولم کنننننننننن(عربده)
جنا زد زیر خنده و من..
ولش کردم که جونکوک شونه گرفت و خم شده بود
جونکوک : لعنت بهتتتتتتت(داد)
تهونگ : تا تو باشی حرف بزنیی(خنده)
کوک دستشو از رو شونش برداشت که جای گازم مونده بود و در حدی که یه زره یه زرهههههه هااااااا
خون اومده بود
جونکوک قشنگ داشت حرص می خورد
جونکوک: دستم بهت برسه می کشمتتتتتت
یه دفعه دید افتاد دنبالم و منم در رفتم
داشتم مثل موش و گربه دنبال هم میکردیم
ویو جنا :
مثل سگ و گربه افتاده جون هم
و منم از خنده داشتم پاره میشدم
خیلی باحال بودن از پله میرفتن بالا میومدن پایین از مبل میپریدن این ور اون ور کل خونه رو داشتن می دویدن حس میکنم
جونکوک دستش بع تهونگ برسه تیکه تیکه اش میکنه🤣
رفتم سمت غذا خوری تهونگ اون طرف میز و اون طرف میز جونکوک
تهونگ : کوک.. وایسا.... ،آقا من....ت...تسلیم(نفس زنان)
بلاخره صلح کردنو همه و بغل کردن که صدای تهونگ رفت بالا
و فهمیدم گازش گرفته
ازش جدا شد
کوک : بی حساب شدیم عوضی(خند)
تهونگ : عجب ادمیههه
گوشیم زنگ خورد،صفحه رو دیدم که.....
ادامه دارد....
کلوچه ها حمایت کنید 💔
- ۵.۸k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط