{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقریباً یک هفته از شنیدن خبر اینکه نمیتونه بچه دار بشه با

تقریباً یک هفته از شنیدن خبر اینکه نمیتونه بچه دار بشه باهاش سرد شده بود
سوهو بچه دوست داشت میهی هم همینطور آما سرنوشت ؟ نه
.... صبح ساعت ۸ ....
بیدار شد کسی خونه نبود رفت سمت آشپزخونه یه نامه دید
.. نامه..:
سلام میهی عزیزم
میدونم قرار نیست منو ببخشی
میهی متاسفم اما من دیگه مثل قبل دوست ندارم
تو نمیتونی بچه دار شی منم عاشق بچه هستم
ببخشید
آن سو هو
.. پایان نامه..
اشکات سرازیر شدن نمیدونست چطوری تونس این کارو باهاش بکنه
اون به میهی قول داده بود آما سر قولش نموند
... یک ماه بعد ...
میهی نتونست این حجم از درد رو تحمل کنه و برای همین خودشو رو ریل قطار انداخت
و برای آخرین بار فقط یه نامه نوشت
... از زبان سوهو ...
در خونه رو باز کرد خونه سرد بود براش جای سوال بود که چطوری قفل خونه عوض نشده
- میهی... میهی عزیزم ؟
اما جوابی نشنید چشمش به نامه خورد
... نامه :
سلام سوهو و هر کسی که اینو میخونه
راستش من لی میهی نتونستم این حجم از غم رو تحمل کنم
اگه سوهو رو دیدین بهش بگین عاشقش بودم و خوشحالم که اولین عشقم اون بود
خداحافظ
لی میهی
... پایان نامه...
سوهو نمیدونست چی بگه اون باعث مرگ تو شده بود
و هیچ وقت خودش رو نبخشید
... از زبان نویسنده ...
سوهو دو روز بعد سکته کرد و مرد و از اون دوتا عاشق تنها چیزی که باقی موند
دو ظرف خاکستر بود...
پایان
دیدگاه ها (۰)

چان برادر ناتنی تو بود و ازت پنج سال بزرگتر بود قدش ۱۸۷ بود ...

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

(باکوگو دوستت دارم)پارت۶ ادامه پارت قبل.از زبان باکوگو. زمان...

کوک شوهر کینه ای Part28

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط