{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی

تکپارتی
موضوع:(وقتی میخایم بهش خیانت کنیم)
چان/ا.ت

حدودا یک ماهی میشد که یکی از دوستای قدیمیت شده بود همکارت...

اون پسر دوست دوران دبیرستانت بود. شما دوتا خیلی رابطه خوبی باهم داشتید اما بعد از دبیرستان دیگه همو ندید و از هم دور شدید، تا اینکه اون پسر رو چند وقت پیش تو شرکت دیدی و فهمیدی که اون به عنوان کارمند تو شرکتی که تو، توش کاری میکنی استخدام شده.
با دیدنش خیلی خوشحال شدی و مثل قبل باهم صمیمانه رفتار کردید.
هر چی زمان می‌گذشت شما دوتا بیشتر بهم نزدیک میشدید و بیشتر باهم صمیمی میشدید که این موضوع اصلا خوب نبود!

تو سه سال پیش با پسری آشنا شدی که همه زندگیش رو به پات ریخت. کلی بهت عشق و علاقه داد اما از وقتی که دوباره دوست دوران دبیرستانت رو دیده بودی احساس میکردی که علاقت نسبت به دوست پسرت، چان داره کمتر میشه..!
بهرحال چان هم کارای زیادی داشت و بخاطر مسائل ایدل بودنش و کنسرت و این جور چیزا خیلی درگیر بود و همین باعث شده بود که کمتر ببینیش و کمتر باهاش وقت بگذرونی‌‌. اما دقیقا تو همون موقع دوست دبیرستانت اومد.. اون پسر محبت و توجه چان رو بهت داد و همین باعث شد که کم کم بهش علاقه مند بشی و چان رو نادیده بگیری.
.
.
یه چند وقت گذشت و تو دیگه کمتر با چان صحبت میکردی و اگرم باهاش حرف میزدی سعی میکردی خیلی زود تمومش کنی..
این موضوع باعث شده بود چان کمی بهت شک کنه..!
.
.
اون روز دوست دبیرستانت بهت پیشنهاد داده بود که یه قرار دوستانه برید، پس تو آماده شدی و قشنگ ترین لباست رو پوشیدی و آرایش کردی و آره خونه رفتی بیرون..

رفتی کافه،پیش دوستت.. باهاش وقت گذروندی، صحبت کردی، خندیدی و کلی خوشگذرونی اما از این موضوع غافل بودی که شخصی کمی دور تر از تو داره خاطراتش رو به روی کاغذ میاره..!

تاریک شدن هوا نشون میداد که باید برگردید. بعد از خداحافظی کردن از هم دیگه به طرف خونه هاتون رفتید..
تو به در خونه رسیدی و زمانیکه داشتی کلید رو داخل قفل در مینداختی چشمت خورد به زمین و با یه پاکت نامه مواجه شدی.
هم شدی و پاکت رو برداشتی و جزئیات روش رو خوندی.
اون نامه از طرف بنگچان بود!
در خونه رو باز کردی و وارد شدی. به سمت مبل رفتی و نشستی و بدون اینکه حتی لباسات رو عوض کنی پاکت نامه رو بازم کردی و شروع کردی به خوندن محتویات داخلش..

«اگه روزی تصمیم گرفتی بری و منو ترک منی این نامه رو بخون شاید پشیمون شدی...»

با خوندن خط به خط اون نامه قطره اشک کوچیکی از گوشه چشمت پایین می‌افتاد..
اون متوجه شده بود که این مدت چقد ازت دور شده، متوجه شده بود که تو باهاش سرد شدی..پس برای همون برات نامه نوشته بود..!
تو اون نامه تمام روزای خوبی که باهم داشتید رو برات نوشته بود..حتی روز آشناییتون..!

وقتی نامه رو خوندی دیگه نتونستی جلوی اشکات رو بگیری..
تو چطور تونسته بودی به خیانت کردن به همچین مردی فکر کنی؟
واقعا دلت میومد؟
اون مرد همه کارایی رو برات میکرد که دوست دبیرستانت بهت وعده انجام دادنش رو داده بود!

از جات بلند شدی و به طرف در خروجی رفتی و بعد از پوشیدن کفش هات سریع از خونه بیرون رفتی.
میخواستی بری پیش چان..باید اونو میدیدی و ازش معذرت خواهی میکردی..!
تو راه به همون پسری که امروز باهاش رفتی سر قرار زنگ زدی و بهش گفتی که دوست پسر خودتو با هیچ مردی عوض نمیکنی و عاشقانه اونو دوست داری..!
بعد از قطع کردن تلفن به سمت کمپانی جی وای پی رفتی و بعد از گرفتن راهنمایی از منشی ها به طرف اتاق تمرین پسرا رفتی.
اعضا بهت گفتن که چان رفته تو استودیو تا رو آهنگ جدید کار کنه برای همین رفتی سمت استودیو.
در زدی و بعد از گرفتن اجازه وارد شدی..
اون روزی صندلی نشسته بود و هدفون دور گردنش بود..
آروم نزدیکش شدی و دستاتو دور گردنش حلقه کردی..

ا.ت: چان..
چان: درمورد اون چیزی نگو!
-اون فقط یه نامه بود برای یادآوری اینکه من همیشه پیشت هستم حتی اگه سرم شلوغ باشه.
ا.ت: خیلی دوست دارم..قول میدم هیچ وقت حتی به ترک کردنت هم فکر نکنم..!
چان: خوشحالم که اینو می‌شنوم!

End.
دیدگاه ها (۲)

(ادامه)فلیکس: لازم نیست چیز جدیدی بنویسی فقط زندگی و رابطه خ...

تکپارتیموضوع:(وقتی خواهر برادر تنی هستیم و اون عاشقمون میشه)...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکارای خانومش گرم...

تکپارتیموضوع:(وقتی خونه دوستت و هم دانشگاهی هات مست میکنی)چا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط