{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت راز آلود

//سلطنت راز آلود//
پارت 78

الویز : چرا گفتی بیام اینجا برای چی داری این حرفارو می‌زنی....که نمی‌تونستی بدونه دیدن چهره من نفس بکشی برای چی دلیلش چیه اون بهم بگو......حقیقت بهم بگو چرا نگاهت با حرفات یکی نیست
جیمین در حيرت به چشمان عصبانی او خیلی بود نگاهش لحنش همه چی تعقیر کرده بود او وقتی سکوت جیمین را دید زمزمه وار گفت
الویز : بازم سکوت
الویز با تأسف قدمی به عقب برداشت و برگشت که ان مکان را ترک کنه درحالی که فقد چند قدم به جلو برداشته بود با حرف جیمین ایستاد
جیمین : لیلی من دوست دارم....دیوانه عاشقتم
قدم های جیمین را پشت سرش حس میکرد میدانست که حال در فاصله نزدیک پشت ایستاده او دست‌هاش را روی شونه های او گذاشت و نوازش وار به سمته پایین میکشید بینیش روی موهای معشوقش گذاشت
رایحه خوش بوی موهای معشوقش را به ریه هایش فرستاد
الویز بی حرکت ایستاد بود به ضربان قلبش بی جنبه اش پوزخندی زد
الویز : این چجور‌ دوست داشتنیه....ادعا میکنی عاشقمی
تو با رفتار های سرد و بی توجه‌ هات عذابم دادی به این نمیگن عشق

دست های جیمین که حال دوره کمرش حلقه شده بود با این حرف او شل شد با فکر به اینکه چقدر معشوقش رو عذاب داده سرش را پایین انداخت
الویز توی بغلش چرخید و در آن فاصله نزدیک به صورت او که درهم سرشار از پشیمانی بود خیره شد و با لحن محکم ادامه داد
الویز : تو یه جوری قلبمو به آتیش کشیدی که حالا جز خاکستری چیزی ازش باقی نمانده حال چطوری میخواهی من باور کنم دوستم داری
زمانی که من به این عشق باور داشتم حتا یه بار هم دم نزدی
به دقت به تک تک کلماتش گوش میداد درست بود این حرف ها حقش بود او حتا بدون کوچک ترین اعتراضی حاضر بود تمام حرف هاش گوش بده
اما بازم هم با اصرار گفت
جیمین : ولی تو ققنوس منی فقد بهم فرست بده کاری میکنم از همون خاکستر متولد بشی......درسته من دوست داشتن بلد نیستم ولی میخواهم‌ با تو این حس رو یاد بگیری میخواهم محبت کردن و عشق ورزیدن رو با تو تجربه کنم
با پشت انگشتانش گونه ای او را نوازش کرد [ اسلاید ۲ ]
در آن چشم ها هیچ تردید یا شکی نبود او می‌خواست خالصانه عاشق او باشد حسی که حتا بلد نبود چگونه ابرازش کند
الویز : اما......
او بازم هم می‌خواست اعتراض کنه اما جیمین اجازه این‌کار را بهش نداد
جیمین : بزار حرفم تموم بشه......من دیوانه وار عاشقتم و اینو انگار نمیکنم اما محافظت از تو اولویت اولم بود من بدون در نظر گرفت بعض چیزا ها فقد می‌خواستم ازت محافظت کنم....عاشق شدن برای یک پادشاه ضعف محسوب میشه.....اگر اون کفتار های بفهمن من دل باخته کسی شدم از هیچ راهی برای نابود کردنش دریغ نمیکنن ،


غلط املایی بود معذرت
دیدگاه ها (۲)

//سلطنت راز آلود//پارت 79

//سلطنت راز آلود//پارت 80می سرایمت بی خیال به شب نشینی یار م...

//سلطنت راز آلود//پارت 77نسیمی سوزناک پوست اش را نوازش می کر...

//سلطنت راز آلود//پارت 76به طلوع عشق می‌نشینم صبح ها، تا از ...

سلام تو ایتا یه گروه زدیم که تو این زمان نت ملی حوصلتون سر ن...

مى‌گويند كه درد ، آدم‌ها را بهم نزديک مى‌كند؛ به من بگو ‏كدا...

شاید واقعا ضعیفماری من ضعیفمضعیف در برابر ان نگاه ها،..ضعیف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط