سلطنت راز آلود
//سلطنت راز آلود//
پارت 76
به طلوع عشق مینشینم صبح ها، تا از پشت پرده آسمانت نگاهم کنی
برایم بخندی دوستم داشته باشی، دوستت داشته باشم
اما حال تمام روز را بیقرار تو خواهم ماند
مارتا : بانوی من دوشیزه ساریتا میخواهد شمارو ببیند
لای کتابش را بست و بر روی میز روبه روش گذاشت
الویز : باش بگو بیاد
آشوب که در قلب و ذهنش با خاطر ندیده عاشق در قلب معشوقش به وجود آمده بود وصف ناپذیر بود شاید دیشب به خواست او اتاق را ترک کرده بود اما این را نمیتوانستن منکر بشوند که تمام شب را با فکر هم سپری کرده بودند
قبل از اینکه از اینکه کنیزش اقامت گاه را ترک کند با صدای او برگشت
الویز : خوب راستش.....هيچی میتونی بری
..........
دوستش با تعجب نگاهش میکرد و با فریاد گفت
ساریتا : شما از من میخواهید چیکار کنم...
الویز : شلوغش نکن تو به انوان محافظ شخصی من توی قصر کار میکنی
و دختر ملکه میلانا بانو فیورلا رو زیر نظر میگیری هر کاری میکرد و هر جای میرفت رو بهم اطلاع میدی
ساریتا : اينو فهمیدم ولی دلیلش چیه ؟
الویز پاش روی آن یک پاش انداخت
الویز : تو کاری که گفتم را انجام بده به وقتش میفهمی...به مارتا میگم لباس مخصوصی برات آماده کنه...
ساریتا : باش هرچی شما بگید
الویز خطاب به کنیزش که تمام مدت کنارش ایستاده بود گفت
الویز : ساریتا رو به اتاقی که بهت گفته بودم ببر و چیز های لازم رو در مورد بانو فیورلا بهش بگو
مارتا : چشم...
مارتا نامه کوچک را به سمته ملکه جوان اش گرفت و گفت
مارتا : بانوی من این نامه را صبح کنار تخت تون پيدا کردم
الویز با تردید نامه را از دستش گرفت و بازش کرد
با خواندن تک تک کلماتش میتوانست حدس بزنه این نامه از طرف چه کسی میتواند باشد لبخند غمگینی زد و کلمات نامه را زمزمه وار گفت
( من همانند عصری که در تاریکی شب فرو رفته و با اولین دیدار
نور چشمان تو هم چون مهتابی نورانی بر روی زندگی من تابید )
ساریتا : اون چیه شیبه نامه تهدید آمیز نیست پیشتر شبیه معمای شعری
یعنی از طرف کیه ؟ میتونی بفهمی معنیش چیه
او درحالی که نگاهش را به نامه دوخته بود گفت
الویز : آره میفهمم هم اينکه از طرف کیه هم معنیش رو،
پارت 76
به طلوع عشق مینشینم صبح ها، تا از پشت پرده آسمانت نگاهم کنی
برایم بخندی دوستم داشته باشی، دوستت داشته باشم
اما حال تمام روز را بیقرار تو خواهم ماند
مارتا : بانوی من دوشیزه ساریتا میخواهد شمارو ببیند
لای کتابش را بست و بر روی میز روبه روش گذاشت
الویز : باش بگو بیاد
آشوب که در قلب و ذهنش با خاطر ندیده عاشق در قلب معشوقش به وجود آمده بود وصف ناپذیر بود شاید دیشب به خواست او اتاق را ترک کرده بود اما این را نمیتوانستن منکر بشوند که تمام شب را با فکر هم سپری کرده بودند
قبل از اینکه از اینکه کنیزش اقامت گاه را ترک کند با صدای او برگشت
الویز : خوب راستش.....هيچی میتونی بری
..........
دوستش با تعجب نگاهش میکرد و با فریاد گفت
ساریتا : شما از من میخواهید چیکار کنم...
الویز : شلوغش نکن تو به انوان محافظ شخصی من توی قصر کار میکنی
و دختر ملکه میلانا بانو فیورلا رو زیر نظر میگیری هر کاری میکرد و هر جای میرفت رو بهم اطلاع میدی
ساریتا : اينو فهمیدم ولی دلیلش چیه ؟
الویز پاش روی آن یک پاش انداخت
الویز : تو کاری که گفتم را انجام بده به وقتش میفهمی...به مارتا میگم لباس مخصوصی برات آماده کنه...
ساریتا : باش هرچی شما بگید
الویز خطاب به کنیزش که تمام مدت کنارش ایستاده بود گفت
الویز : ساریتا رو به اتاقی که بهت گفته بودم ببر و چیز های لازم رو در مورد بانو فیورلا بهش بگو
مارتا : چشم...
مارتا نامه کوچک را به سمته ملکه جوان اش گرفت و گفت
مارتا : بانوی من این نامه را صبح کنار تخت تون پيدا کردم
الویز با تردید نامه را از دستش گرفت و بازش کرد
با خواندن تک تک کلماتش میتوانست حدس بزنه این نامه از طرف چه کسی میتواند باشد لبخند غمگینی زد و کلمات نامه را زمزمه وار گفت
( من همانند عصری که در تاریکی شب فرو رفته و با اولین دیدار
نور چشمان تو هم چون مهتابی نورانی بر روی زندگی من تابید )
ساریتا : اون چیه شیبه نامه تهدید آمیز نیست پیشتر شبیه معمای شعری
یعنی از طرف کیه ؟ میتونی بفهمی معنیش چیه
او درحالی که نگاهش را به نامه دوخته بود گفت
الویز : آره میفهمم هم اينکه از طرف کیه هم معنیش رو،
- ۱۲.۳k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط