{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم شاکر نعمت و پرورده احسان

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم شاکر نعمت و پرورده احسان بودم
چه کند بنده که بر جور تحمل نکند بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم
خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد که سر سبزه و پروای گلستان بودم
روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم
گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند گویم آن روز که در صحبت جانان بودم
که پسندد که فراموش کنی عهد قدیم به وصالت که نه مستوجب هجران بودم
خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
دیدگاه ها (۱)

ای عمر من ای جان من ای جان و ای جانان منای مرهم و درمان من ا...

تا حالا شده تو ماشین باشید..........یه دفعه چشمتون به ویترین...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگ...

آمدی، وه که چه مشتاق و پریشان بودمتا برفتی ز برم ، صورت بی ج...

آمدی؟ وه! که چه مشتاق و پریشان بودم !تا برفتی ز بَرَم صورتِ ...

خرم آن روز ڪه بازآیـی و سعدے گوید:آمدے؟ وَه ڪه چه مشتاق و پر...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط