{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو ماشین نشسته بودم سرما رو نمیفهمیدم چون به تو فکر میکرد

تو ماشین نشسته بودم سرما رو نمیفهمیدم چون به تو فکر میکردم ناگهان یه صدایی شنیدم که افکارم ریخت بهم از پشت شیشه داخل ماشین نگاهم افتاد با پنجره رو بروی جایی که ایستاده بودم افتاد سرما کل بدنم رو گرفت چون خاطرات من پشت پنجره رد شد....
دیدگاه ها (۱)

ﺧﺪﺍﯾﺎ …ﺑﺒﺨﺶ ﺍﮔﻪ ﺩﻧﯿﺎﺗﻮﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻢ ﺑﻪ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻋﺸﻘﻢ …ﺑﺒﺨﺶ ﺍﮔﻪ ﯾﮑﯿﻮ...

ﺑﯽ ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢﻧﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ،ﻧﻪ ﺯﻣﯿﻦ،ﻧﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ،ﻧﻪ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻥﻧﻪ ﺗﺎ...

ﺁﻏﻮﺷﯽ ﺑﺎﺵﻭ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺗﻢ ﺑﻐﻞ ﮐﻦﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣ...

ﮐﺎﺵ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺩﮐﺘﺮﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﺸﺪ ﻭ ﺗﻮﻭ ﺭﺍﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﺠﻮﯾﺰ ﻣﯿﮑﺮﺩﺗﺎ ﺑ...

پارت سهپشت در، کسی منتظرم بودبدنم خشک شده بود.جرئت نفس کشیدن...

«پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ پنجره‌های این خانه رو به تاریکی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط