اهل دانشگاهم ، پیشه ام الافیست بسیار است حذف درس و کسریم
اهل دانشگاهم ، پیشه ام الافیست بسیار است حذف درس و کسریم اجباریست ، من به مهمانی کسری رفتم من به پشت اندوه من به ایوان هراسانی و خواهش رفتم رفتم از پلهء پاچه خواری بالا تا به کوی استاد تا به هوای نمره و استدعا تا شب حسرت پاس کردن رفتم نمره های اندک ، استاد در آرزوی لحظه ای آرامش شاگرد در آرزوی نمره ای افزایش یاد هر درد و غم و بی پولی تا که شاید دل استاد به رحم بیاید ، ای دریغ از یک و نیم نمرهء پر پوچ بها ، من دانشجو ام شغل من خوش تیپیست گوشی ام یک نوکیا عینکم آفتابیست در خیالم جریان دار پول،جریان دار کیف مد،از طرز لباسم پیداست چشم ها را باید شست پشت لنز باید برد کار ما نیست شناسایی لنز رنگی کار ما شاید اینست که در افسون عینک،چهار چشم باشیم پشت کافی نت اردو بزنیم آی دی یک دوست بدزدیم و سرکار برویم چشم بر عینکی باید داشت عینکی آفتابی که در ظهر و غروب آفتاب روی چشم و همه دم بر سر و موی و یقه و جیب کنار شلوار بنهیم و به همه پز بدهیم تیپ ها باید ساخت جور دیگر باید گشت کفش نوک تیز و کتانی،گهگاه شلوار لی گشاد،لیزری و هم دمپا دو سه تا سیم کارت و هنذرفری و یک همراه بینی عمل شده و سر بالا اسم من دانشجوست آیا؟؟؟
- ۶۵۰
- ۱۷ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط