عشق تحت تعقیب
بخش پنجم
سونیک
سیلور رو یکم دستکم گرفته بودم. به هرحال من به بادیگارد احتیاج ندارم، ولی از ظاهرش خوش میاد بدرد فیلمهای جنایی میخوره.
سیلور: خیلی خب من میرم که به کارام برسم فردا میبینمتون!
جدی سیلور رفت و منو با این تنها گذاشت، خب راستش من تاحالا با کسی تو خونهام تنها نبودم. دستش رو میکشم و میوفته رو مبل.
_ ببینم اسمت چیه؟
شدو: اس...اسمم شدوعه.
_ چه اسمی داری، خب حالا فکر کنم باید بهت یه اتاق بدم...ممم میتونی توی اتاق کناریم باشی، دلم نمیخواد سیلور واسم حرف در بیاره.
شدو: خب باشه هرچی شما بگید جناب سونیک.
_ پس اسمم روهم میدونی البته همه اسم من رو میدونن.
خیلی کم حرفه. اهل حرف زدن نیست اصلا. به سوالات هم کوتاه جواب میده.
_ شدو چرا قبول کردی که بادیگارد من بشی؟
شدو: خب از این کارا خوشم میاد محافظت از کسی.
و منم واسه همین کارا آموزش دیدم.
_ چه حرف جالبی مثل فیلما. خب بهتره که بریم شام بخوریم که من فردا اجرا دارم.
معمولا من چیز زیادی بلد نیستم درست کنم ولی شدو رفت و برام شام رو درست کرد.
____________________
شدو
خب این کارا رو انجام میدم که بهم اعتماد کنه. شام رو درست کردم و سونیک رو صدا زدم.
_ قربان این زخمه روی صورتتون چیه؟
سونیک: اوه اینو میگی مثل اینکه دیشب یکم زیادهروی کردم و از خونه زدم بیرون که یکم قدم بزنم اما انگار خودمو انداختم تو دردسر و چند نفر جلوم رو گرفتن ولی یک نفر اومد و جونم رو نجات داد هرچند نمیدونم اون کی بود.
اون شخص دقیقا جلوت نشسته. یه آدم کش حرفهای که تحت تعقیبه و کسی که رئیس مافیا و قاچاقچیهارو میکشه.
_ بنظر شخص خوبی میومدن.
سونیک: آره ولی نمیدونم چرا وقتی پلیس اومد فرار کرد.
_ حتما ترسیدن که جریان رو بندازن تقصیر اون.
سونیک: شاید، چه نظریهی عجیبی.
شاممون رو تموم میکنیم و احساس خستگی بهم دست میده همینطور به سونیک. واسه همین رفت به اتاقش منم رفتم به اتاقم تا بخوابم.
دیدگاه ها (۱۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.