{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی تعریف میکرد و میگفت:

یکی تعریف میکرد و میگفت:
تو جنگ سرباز بودم. گفته بودن موقع بمبارون بخواب زمین و هر آیه ای که بلدی رو بلند بخون











منم که چیزی بلد نبودم، از ترس داد میزدم؛ النظافة من الایمان!
دیدگاه ها (۷)

آدما رو یا باید تو سفر شناختیا وقتیکه ته دیگ ماکارونی میاد س...

چند وقت پیش همینجوری یه جمله از خودم نوشتم گذاشتم تو یه گروه...

ﺑﻪ دوستم ﻣﯿﮕم ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺑﺎ ﺣﺮﻓﺎﻡ ﺳﺮﺗﻮ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩﻡ. ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ بابا ﺍ...

میدونین آسونترین شغل دنیا مال کیه؟........دبیرکل سازمان ملل ...

بچه ها امروز داشتم با بابام افسانه خورشید و ماه رو نگاه میکر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥part 161تنها کاری که تونستم...

رومان عشق مافیا پارت 16 از زبان ا/تبه آدماش گفت ببرنمون به ق...

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

جادویی به نام عشق

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 197♡⁠。⁠)⁩رفتم ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط