{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن به شوهر: میخوام یه حقیقتی رو بهت بگم ، من یه ماه که حا

زن به شوهر: میخوام یه حقیقتی رو بهت بگم ، من یه ماه که حاملم !
مرد: خودت از پنجره میپری بیرون یا من بندازمت؟
زن: چرا اونوقت؟
مرد: واسه اینکه منم میخوام یه حقیقتی رو بگم!
زن: چه حقیقتی؟
مرد: من ۴ سال پیش رفتم دکتر کلا سیستمم رو تعطیل کردم.
در اینجا زن میرود و خود را بسیار مسالمت آمیز از پنجربه بیرون پرت میکند !
دیدگاه ها (۱)

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اول...

وزارت ارشاد شعر اتل متل را بدلایل ذیل ممنوع کرد: استفاده از ...

ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﻗﺪﻡ ﻣﯽ ﺯﺩﻡ ....ﺯﻧﻪ ﺑﺎ ﺳﮕﺶ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﯿﻮﻣ...

پسر برای ازدواج باید ت.خ.م. داشته باشه.......ت:توان مالیخ:خو...

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 2 | مرد عنکبوتی سیاهکه یهو....تَق!صدای برخورد چیزی ب...

وقتی میخوان بهت اعتراف کنن...

ترکم نکن

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۱(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان: ۴:۳۹)**م...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط