.
.
هیچ چیز به اندازه تنهایی غم انگیز نیست !
تنهایی
نام بیهوده زندگی است
.
وقتی بیداری
خسته و غمگینی
وقتی میخوابی کابوس می بینی !
وقتی تنهایی
سردت می شود
انگار برف
روی استخوان شانه هایت نشسته باشد
تنهایی
جهنم نامتعارفی است
جهنمی با آتش سرد
میان شعله ها از سرما یخ میزنی !
تنهایی هول آور است
پر از ظلمت و ناشناختگی
مثل خانه ای متروک در حاشیه جنگل
عبور نسیمی از لابلای علف ها
می تواند از ترس دیوانه ات کند.
وقتی تنهایی
به همه چیز و همه کس پناه می بری
پخش می شوی
در کوچه و خیابان
به جاهایی می روی که نباید بروی
به آدم هایی سلام می کنی که نباید . . .
تنهایی درنگ در سنگ است
حرف زدن از یاد آدم می رود
تنهایی
درست مثل پیری است
خمیدن تک درخت است
بر لبه ی پرتگاه .
تنهایی
تجسم راه های مسدود است
بیچارگی روباه است
در یک قدمی مرگ و ترن .
محبوب من !
من تنهایم بی تو
هیچ کاری نمی توانم بکنم
دیگر شعری هم نمی توانم بنویسم
و این تنهایی تلخ است
تلخ مثل نگاه نوازنده ای که
با دستهای بریده به پیانو می نگرد !
.
شعر از
#رسول_یونان
هیچ چیز به اندازه تنهایی غم انگیز نیست !
تنهایی
نام بیهوده زندگی است
.
وقتی بیداری
خسته و غمگینی
وقتی میخوابی کابوس می بینی !
وقتی تنهایی
سردت می شود
انگار برف
روی استخوان شانه هایت نشسته باشد
تنهایی
جهنم نامتعارفی است
جهنمی با آتش سرد
میان شعله ها از سرما یخ میزنی !
تنهایی هول آور است
پر از ظلمت و ناشناختگی
مثل خانه ای متروک در حاشیه جنگل
عبور نسیمی از لابلای علف ها
می تواند از ترس دیوانه ات کند.
وقتی تنهایی
به همه چیز و همه کس پناه می بری
پخش می شوی
در کوچه و خیابان
به جاهایی می روی که نباید بروی
به آدم هایی سلام می کنی که نباید . . .
تنهایی درنگ در سنگ است
حرف زدن از یاد آدم می رود
تنهایی
درست مثل پیری است
خمیدن تک درخت است
بر لبه ی پرتگاه .
تنهایی
تجسم راه های مسدود است
بیچارگی روباه است
در یک قدمی مرگ و ترن .
محبوب من !
من تنهایم بی تو
هیچ کاری نمی توانم بکنم
دیگر شعری هم نمی توانم بنویسم
و این تنهایی تلخ است
تلخ مثل نگاه نوازنده ای که
با دستهای بریده به پیانو می نگرد !
.
شعر از
#رسول_یونان
- ۱.۷k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط