قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ⁶⁰
° پایانی °
جای جای شکمم رو لمس کرد و شروع کرد بوسه هاشو اونجا گذاشتن....
کنترلم دست خودم نبود....انگار نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم !!
با دستام دونه دونه دکمه هاشو باز کردم....
و خودش هم کاملا از کارم راضی بود....غلط نکنم خوشش اومده بود !!
جوری که چشماش شیطون بود....
و لبخندش غیر عادی بود....متوجه شدم که دارم به هوس میندازمش !!
بعد از اینکارم وحشیانه به لبام حجوم اورد....
و لب پایینمو به دندون گرفت....ناله ای آروم زیر لب سر دادم !!
چند مین به همین منوال گذشت....
حس خوبی داشتم....البته تا قبل از اینکه جیمین ازم اون درخواست رو کنه !!
+ چییییی ؟! (متعجب)
سریع از روی خودم بلندش کردم رو تخت نیمخیز شدم....
با شتاب سمتش برگشتم....
_ مگه چیه ؟!
+ عمرا....
من هنوز خیلی کوچیکم !!
_ اینو کسی میگه که تا قبل از سن قانونی کار هر روزش نوشیدنی خوردن بوده ؟!
+ و اینو کسی میگه که خودش به من تعارف کرد ؟!
خنده عصبی کرد و گفت....
_ خیلی خب !!
ولی فکر نکن بیخیال شدم....
صرفا چون خجالتی هستی نمیخوام معذبت کنم !!
+ اینطوری نیست من خجالتی نیستم !! (شاکی)
جلوی تخت ایستاده بود....
دست به سینه شد و تو صورتم خم شد....چی میخواد ؟!
صاف تو تخم چشمام زل زده بود....
اینکارش معذبم میکرد....نمیدونستم چیکار کنم !!
مدام از تماس چشمی باهاش در میرفتم و خودمو به اون راه میزدم....
پوزخندی زد....و از کمرم گرفت و بلندم کرد !!
با یه دست دور کمرم رو گرفته بود و به خودش چسبونده بودم....
دست دیگه ش توی جیبش بود....و مدام توی صورتم خم میشد !!
+ چیکار میکنی ؟! (آروم)
_ هه....
حالا کی خجالتی نیست ؟!
+ باشه من خجالتیم....
فقط نکن !!
ازم جدا شد و سمت تخت رفت....
روش دراز کشید و گفت....
_ کاریت ندارم بابا....
ولی امروز بدجوری زدی تو ذوقم !!
سمت لباس خوابم رفتم و پوشیدمش....
تند تند دکمه هاشو بستم و طرف دیگه تخت دراز کشیدم....پلکام گرم شده بود !!
جیمین بغلم کرد و زمزمه ای کرد....
_ بخواب کوچولو خجالتی !!
و خودم رو به آغوش خواب سپردم....
The end....
° پایانی °
جای جای شکمم رو لمس کرد و شروع کرد بوسه هاشو اونجا گذاشتن....
کنترلم دست خودم نبود....انگار نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم !!
با دستام دونه دونه دکمه هاشو باز کردم....
و خودش هم کاملا از کارم راضی بود....غلط نکنم خوشش اومده بود !!
جوری که چشماش شیطون بود....
و لبخندش غیر عادی بود....متوجه شدم که دارم به هوس میندازمش !!
بعد از اینکارم وحشیانه به لبام حجوم اورد....
و لب پایینمو به دندون گرفت....ناله ای آروم زیر لب سر دادم !!
چند مین به همین منوال گذشت....
حس خوبی داشتم....البته تا قبل از اینکه جیمین ازم اون درخواست رو کنه !!
+ چییییی ؟! (متعجب)
سریع از روی خودم بلندش کردم رو تخت نیمخیز شدم....
با شتاب سمتش برگشتم....
_ مگه چیه ؟!
+ عمرا....
من هنوز خیلی کوچیکم !!
_ اینو کسی میگه که تا قبل از سن قانونی کار هر روزش نوشیدنی خوردن بوده ؟!
+ و اینو کسی میگه که خودش به من تعارف کرد ؟!
خنده عصبی کرد و گفت....
_ خیلی خب !!
ولی فکر نکن بیخیال شدم....
صرفا چون خجالتی هستی نمیخوام معذبت کنم !!
+ اینطوری نیست من خجالتی نیستم !! (شاکی)
جلوی تخت ایستاده بود....
دست به سینه شد و تو صورتم خم شد....چی میخواد ؟!
صاف تو تخم چشمام زل زده بود....
اینکارش معذبم میکرد....نمیدونستم چیکار کنم !!
مدام از تماس چشمی باهاش در میرفتم و خودمو به اون راه میزدم....
پوزخندی زد....و از کمرم گرفت و بلندم کرد !!
با یه دست دور کمرم رو گرفته بود و به خودش چسبونده بودم....
دست دیگه ش توی جیبش بود....و مدام توی صورتم خم میشد !!
+ چیکار میکنی ؟! (آروم)
_ هه....
حالا کی خجالتی نیست ؟!
+ باشه من خجالتیم....
فقط نکن !!
ازم جدا شد و سمت تخت رفت....
روش دراز کشید و گفت....
_ کاریت ندارم بابا....
ولی امروز بدجوری زدی تو ذوقم !!
سمت لباس خوابم رفتم و پوشیدمش....
تند تند دکمه هاشو بستم و طرف دیگه تخت دراز کشیدم....پلکام گرم شده بود !!
جیمین بغلم کرد و زمزمه ای کرد....
_ بخواب کوچولو خجالتی !!
و خودم رو به آغوش خواب سپردم....
The end....
- ۲.۶k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط