قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ⁵⁸
انگشتمو به کیک آغشته کردم و به لپش زدم....
و اینکارم کافی بود که جینا و تهیونگ ازش کپی کنن....البته چه عرض کنم ؟!
جینا از ترس اینکه میکاپش خراب بشه داشت کافه رو دور میزد....
و تهیونگم با انگشت کیکی دنبالش میدوید....یا خدا !!
جیمین هم داشت این لحظه رو ثبت میکرد....
منم پوکر نگاهشون میکردم....خلاصه که صحنه مسخره ای بود !!
دروغ گفتم....
من داشتم از شدت خنده زمینو گاز میگرفتم....ههه !!
بالاخره تهیونگ جینا رو گیر اورد و کیکیش کرد....
بعد از اینکه همه صورتامونو پاک کردیم و کیکمون رو خوردیم حساب کردیم و از کافه خارج شدیم !!
تهیونگ گفت....
_ جینا من میخوام برونم !!
_ باشه....
جیمین گفت....
_ منم میخوام جلو بشینم !!
_ باشه....
نشستیم و راه افتادیم....
تهیونگ راننده بود و جیمین صندلی شاگرد نشسته بود....من و جینا هم که عقب !!
* پرش زمانی *
آخر شبه و بعد از کلی خوش گذروندن و تشکر از بقیه به خونه رسیدیم....
اتاقم با جیمین یکی بود....البته به خواسته خودش !!
لباسامو عوض کردم و مسواک زدم و رفتم که آب بخورم....
لیوان آبی برداشتم و نوشیدم....ولی اینکار جیمین کافی بود تا سرفم بگیره !!
دستاشو دور کمرم حلقه کرد و سرشو روی شونم گذاشت....
آب پرد تو گلوم و سرفه آرومی کردم....یا خدا چی میخواد ؟!
_ نکنه یادت رفته که میخواستی برام جبران کنی ؟!
+ م....من فکر کردم تو یادت رفته....
_ حالا که نرفته....
+ خب حالا باید چیکار کنم ؟!
_ میفهمی !!
+ تا وقتی نگی انجامش نمیدم....
خودشو ازم فاصله داد و براید استایل بغلم کرد....
جیغ خفه ای کشیدم و گفتم....
+ بذارم پایین !!
خودمو بیشتر بهش چسبوندم تا یوقت نیوفتم....
_ نوچ....
دیگه چیزی نگفتم....
بردم به اتاق....وای خدایا چی میخواد ؟!
روی تخت گذاشتم و روم خیمه زد....
واقعا حوصله کیس مارک و زخم و اینا رو نداشتم....اما چه میشه کرد ؟!
ادامه دارد....
انگشتمو به کیک آغشته کردم و به لپش زدم....
و اینکارم کافی بود که جینا و تهیونگ ازش کپی کنن....البته چه عرض کنم ؟!
جینا از ترس اینکه میکاپش خراب بشه داشت کافه رو دور میزد....
و تهیونگم با انگشت کیکی دنبالش میدوید....یا خدا !!
جیمین هم داشت این لحظه رو ثبت میکرد....
منم پوکر نگاهشون میکردم....خلاصه که صحنه مسخره ای بود !!
دروغ گفتم....
من داشتم از شدت خنده زمینو گاز میگرفتم....ههه !!
بالاخره تهیونگ جینا رو گیر اورد و کیکیش کرد....
بعد از اینکه همه صورتامونو پاک کردیم و کیکمون رو خوردیم حساب کردیم و از کافه خارج شدیم !!
تهیونگ گفت....
_ جینا من میخوام برونم !!
_ باشه....
جیمین گفت....
_ منم میخوام جلو بشینم !!
_ باشه....
نشستیم و راه افتادیم....
تهیونگ راننده بود و جیمین صندلی شاگرد نشسته بود....من و جینا هم که عقب !!
* پرش زمانی *
آخر شبه و بعد از کلی خوش گذروندن و تشکر از بقیه به خونه رسیدیم....
اتاقم با جیمین یکی بود....البته به خواسته خودش !!
لباسامو عوض کردم و مسواک زدم و رفتم که آب بخورم....
لیوان آبی برداشتم و نوشیدم....ولی اینکار جیمین کافی بود تا سرفم بگیره !!
دستاشو دور کمرم حلقه کرد و سرشو روی شونم گذاشت....
آب پرد تو گلوم و سرفه آرومی کردم....یا خدا چی میخواد ؟!
_ نکنه یادت رفته که میخواستی برام جبران کنی ؟!
+ م....من فکر کردم تو یادت رفته....
_ حالا که نرفته....
+ خب حالا باید چیکار کنم ؟!
_ میفهمی !!
+ تا وقتی نگی انجامش نمیدم....
خودشو ازم فاصله داد و براید استایل بغلم کرد....
جیغ خفه ای کشیدم و گفتم....
+ بذارم پایین !!
خودمو بیشتر بهش چسبوندم تا یوقت نیوفتم....
_ نوچ....
دیگه چیزی نگفتم....
بردم به اتاق....وای خدایا چی میخواد ؟!
روی تخت گذاشتم و روم خیمه زد....
واقعا حوصله کیس مارک و زخم و اینا رو نداشتم....اما چه میشه کرد ؟!
ادامه دارد....
- ۲.۷k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط