قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ⁵⁹
+ قراره مثل هر دفعه باشه ؟!
_ آره ولی یه فرق کوچیک داره....
+ چی ؟!
_ اینکه امشب شما منو همراهی میکنی !!
قبول ؟!
+ قبول....
توی صورتم خم شد....
نفسای داغش پوستم رو قلقلک میداد....درنهایت لباشو روی لبام قرار داد !!
حرکتشون میداد و بی وقفه میبوسید....
منم اون بین به ناچار همراهی میکردم....حس خوبی داشت !!
داغ و خیس میبوسید....
کمی بعد رفت سر وقت گردنم....گاهی مک میزد ، گاهی گاز میگرفت و گاهی هم میبوسید !!
نمیدونستم اینبار با قبلا چه فرقی داشت....
ولی ناله هام صدا دار شده بود و دستامو به جای جای بدنش میزدم....و حس عجیبی داشتم !!
انگار دیگه به ناچار نبود....
و میخواستم امشب لذت ببرم....و همین کارم کردم و نهایت لذت رو بردم !!
دستش رو سمت دکمه اول لباسم برد و توی چنگش گرفت....
سوالی بهش نگاه کردم که سرشو بلند کرد و گفت....
_ ا.ت اجازه میدی ؟!
+ نه....
تو یهو از خود بیخود میشی....من یه همچین قولی بهت ندادم !!
_ کی به اون اهمیت میده ؟!
+ قول میدی اذیت نشم ؟!
_ اوهوم....
بهت قول میدم !!
+ خیلی خب....
ولی قول دادیا !!
_ باشه....
و دکمه های لباس خوابم رو باز کرد و اونو از تنم دراورد....
معمولا ازم اجازه میگرفت....چون میدونست معذب میشم !!
یه لیس از سطح ترقوه ام زد و به دندون گرفتش....
اینکارش کافی بود تا جیغم کل اتاق رو پر کنه....ولی بدون توجه به کارش ادامه میداد !!
تنها چیزی که بالا تنم رو پشونده بود سوت//ینم بود....
و اونم با شیطنتِ تمام کل بدنم رو لمس میکرد....این پسر منو روانی میکنه !!
برام عجیب بود که هیچ واکنشی به کاراش نداشتم و همونجا راحت اجازه هر کاری بهش میدادم....
ولی این مهم نیست....مهم اینه که بعدش چه اتفاقایی افتاد !!
ادامه دارد....
+ قراره مثل هر دفعه باشه ؟!
_ آره ولی یه فرق کوچیک داره....
+ چی ؟!
_ اینکه امشب شما منو همراهی میکنی !!
قبول ؟!
+ قبول....
توی صورتم خم شد....
نفسای داغش پوستم رو قلقلک میداد....درنهایت لباشو روی لبام قرار داد !!
حرکتشون میداد و بی وقفه میبوسید....
منم اون بین به ناچار همراهی میکردم....حس خوبی داشت !!
داغ و خیس میبوسید....
کمی بعد رفت سر وقت گردنم....گاهی مک میزد ، گاهی گاز میگرفت و گاهی هم میبوسید !!
نمیدونستم اینبار با قبلا چه فرقی داشت....
ولی ناله هام صدا دار شده بود و دستامو به جای جای بدنش میزدم....و حس عجیبی داشتم !!
انگار دیگه به ناچار نبود....
و میخواستم امشب لذت ببرم....و همین کارم کردم و نهایت لذت رو بردم !!
دستش رو سمت دکمه اول لباسم برد و توی چنگش گرفت....
سوالی بهش نگاه کردم که سرشو بلند کرد و گفت....
_ ا.ت اجازه میدی ؟!
+ نه....
تو یهو از خود بیخود میشی....من یه همچین قولی بهت ندادم !!
_ کی به اون اهمیت میده ؟!
+ قول میدی اذیت نشم ؟!
_ اوهوم....
بهت قول میدم !!
+ خیلی خب....
ولی قول دادیا !!
_ باشه....
و دکمه های لباس خوابم رو باز کرد و اونو از تنم دراورد....
معمولا ازم اجازه میگرفت....چون میدونست معذب میشم !!
یه لیس از سطح ترقوه ام زد و به دندون گرفتش....
اینکارش کافی بود تا جیغم کل اتاق رو پر کنه....ولی بدون توجه به کارش ادامه میداد !!
تنها چیزی که بالا تنم رو پشونده بود سوت//ینم بود....
و اونم با شیطنتِ تمام کل بدنم رو لمس میکرد....این پسر منو روانی میکنه !!
برام عجیب بود که هیچ واکنشی به کاراش نداشتم و همونجا راحت اجازه هر کاری بهش میدادم....
ولی این مهم نیست....مهم اینه که بعدش چه اتفاقایی افتاد !!
ادامه دارد....
- ۱.۹k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط