{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۵ ☆

پارت ۳۵ ☆
در پارکینگو باز کردم و رفتم داخل ماشینو پارک کردم و
پیاده شدیم و سوار آسانسور شدم ساعت تقریبا یک بود
حتما سینا و رها داشتن باهم فیلم میدیدن این کار همیشگیشونه درو باز کردم رفتم تو پرهام پشت سرم اومد داخل
-رها !سینا کجایید ؟
نگام خورد به رها که روی مبل دارا کشیده بود و بسمتش رفتم
-هی رها پاشو
خیلی بیخیال و ناراحت گفت :عه اومدی سلام
-سلام سینا کجاس ؟
رها :سینا رفت مامانش کار داشت چی شده امشب دیرتر اومدی ؟
-یه مشکلی پیش اومد یه مهمونم با خودم آوردم
رها :نگو که آزیتاس
-نه دیونه جان
ریما وحشت زده از مبل بلند شد و دور و اطراف خونه رو نگاه کرد و روی پرهام ثابت موند
یکم چپ چپ نگام کرد و گفت :این دیگه کیه
-اول سلام میکنن . آقای رادمنش همکار جدیدم
رها :آهان پس ایشون جناب رادمنش هستن
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۴)

پارت ۳۶ ☆با گفتن این از روی مبل بلند شد و به سمت پرهام رفت ر...

پارت ۳۷ ☆رها :خب داشتی میگفتی چی شده شما پسر باز شدی !!؟؟؟؟؟...

پارت ۳۴ ☆پرهام :بیتا میشه یه چیزی بگم !؟-اره بگو پرهام :تو و...

پارت ۳۳ ☆سوار ماشین شدم و پرهامم صندلی جلو نشست پرووو برو عق...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط