{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۳ ☆

پارت ۳۳ ☆
سوار ماشین شدم و پرهامم صندلی جلو نشست پرووو برو عقب بشین !
منم خل شدما وقتی کسی جز من و پرهام نیست خب جلو میشی دیگه !
نگاهم افتاد به خودم توی آینه کنار پانسمان زخمم یکم خونی بود
بارون که خورده خیس شده یه دستمال برداشتم و اطراف زخممو تمیز کردم و استارت زدم و در اولین حرکت ظبطو خاموش کردم که یه آهنگ چرت و پرت پلی نشه و دوتامون شاخ دربیاریم
سکوت مزخرفی حکم فرما بود و جرئت آهنگ گذاشتن هم نداشتم
یهو دیدی یه آهنگ عشقولانه پلی میشه نم بارونم که میزنه
تنها هم که هستیم یهو دیدی ایشون زد به سرش و خیالاتی شد
و فکر کرد من دوسش دارم که بهش لطف میکنم والا خطرناکه باید مواظب باشم
بالاخره پرهام سکوتو شکست و گفت :
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۸)

پارت ۳۴ ☆پرهام :بیتا میشه یه چیزی بگم !؟-اره بگو پرهام :تو و...

پارت ۳۵ ☆در پارکینگو باز کردم و رفتم داخل ماشینو پارک کردم و...

پارت ۳۲ ☆چند قدمی پرهام ایستادم قدم هاشو آروم آروم برمیداشت ...

پارت ۳۱ منو باش میخواستم به کی کمک کنم اون راحت داش میرفت و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط