{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک عیب ندارع داداش

کوک عیب ندارع داداش
میرم لباسمو عوض کنم
ویو آت داشتم لباسم رو عوض میکردم که یهو دیدم کوک آمد داخل

کامل لخت بودم
کوک سریع رفت بیرون. لباسم رو پوشیدم آمد داخل
ویو :کوک؛دیدم آت داره لباس رو میپوشه آمدم داخل اتاق دیگه نمی‌تونستم خودم رو کنترل کنم میخواستم برم بهش اعتراف کنم براش دستبند گرفته بودم
آمدم داخل
آت :کوک .
کوک :آت دیگه نمیتونم جلوی خودم رو نگه دارم میدونم الان جاش نیست ولی «زانو میزنه و دست بند رو دراورد »ات من دوست دارم بیا با هم باشیم و آت تو نور تاریکی های من هستی و همیشه هر کار میکنم که بدونم مال من هستی
آت :منم دوست دارم عشقم
کوک :دست بند رو دست آت می‌کنه و بلند میشه و آت رو میبوسه
آت :دوست دارم
کوک :آت اینو بدون حروقت که می‌بوسمت انگار کل دنیا می ایستد و فقط ما وجود داریم ،آت لب هات و لمست مثل اینه که از یه سفر طولانی برگشته باشی و هیچوقت نمی‌خوام که بری
دیدگاه ها (۶)

و هیچوقت نمی‌خوام که بری . آت :کوکی چجوری میتونی آنقدر خوب م...

و هیچوقت نمی‌خوام که بری . آت :کوکی چجوری میتونی آنقدر خوب م...

ویو کوک رسیدم جلو به سختی رفتیم داخل هوانگ :دخترا خیلی خوشگ...

ویو آت:رفتم دستشویی داشتم میخوندم شنیدم که داشتن یه چیز هایی...

کوک :آنقدر نمک نریز جوجه آت :باشه مرد دراز کوک :رسیدیم آت با...

تک پارتی از جونگکوک ویو ات دیگه مثل قبل نیستم من ات و دوسال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط