{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو کوک

ویو کوک
رسیدم جلو به سختی رفتیم داخل
هوانگ :دخترا خیلی خوشگید ولی اگه میشه آت شلوارت رو در بیار اینو که شنیدم اعصابم خورد شد تفنگم رو برداشتم و رفتم سمتش آروم از پشتش بهش زدم
هوانگ :اه چه آدم کثیفی داره به من دست می زنه
کوک :آدم کثیف
آت :کوکیی جونم
هانا :او پا. یونگی ته ته
هوانگ :شما ریس اینها رو میشناسید
کوک :کیم آت خواهر ریس کیم و بهترین دوست منه
ته ته :کی آت شد بهترین دوستت
کوک «یعدا بهت میگم
هوانگ :ببخشید ولی «فرار کرد »
ویو آت :دیدیم هوانگ داره فرار می‌کنه ،سرعت تفنگ رو درآوردم و بی هوا شلیک کردم
یونگی :خواهرت خیلی خطر نکه ته ته
ته ته:آت تفنگ رو از کجا آوردی
کوک: من بهش دادم چون ترسیدم آسیب ببینه
جیمین :داداش نگران نباش آسیب نمی‌بینه آسیب می‌رسونه
هانا : آت یارو رو ترکوندی
آت : حاجی کجاش خورد 😅
هانا :کوری زدی بین پاهاش بعدا میگی کجا خورد
آت :وای چقدر چندش
ته ته :آتی میدونی دیگه یارو نمیتونه بچه دارشه
ها تا :بهتر مرتیکه به هانا میگه بیا برده من شو
کوک :تفنگ. رو در آورد و تیر زد تو سر منشی و هوانگ
ته :چرا زدی زیاده روی کردی
کو ک:مگه نمی‌بینی داره به آت
ته ته :تو از منم سرش غیرطی تری
هانا:دوست داره
آت :نه بابا
یونگی :دخترا استایلتون خیلی خفنه
هانا :خفه شو
یونگی :آخه بیکینی با دامن تور و سر همی تور
هانا :پیشنهاد آت بود برای اینکه بدتمون معلوم نشه اینو بپوشیم
یونگی :آت رو دید «از خنده جر خورده »اخع همون استایل با شلوار گل گلی
کوک :خیلی سم شدی آت برو لباست رو عوض کن
جیمین: بچه ها براتون آبمیوه آوردم تا اینو گفت ریخت رو لباس کوک
کوک :جیمین شییی
جیمین ببخشد
دیدگاه ها (۰)

کوک عیب ندارع داداش میرم لباسمو عوض کنم ویو آت داشتم لباسم ر...

و هیچوقت نمی‌خوام که بری . آت :کوکی چجوری میتونی آنقدر خوب م...

ویو آت:رفتم دستشویی داشتم میخوندم شنیدم که داشتن یه چیز هایی...

ته ته :هیچی ولش کن آت :باشه داداش راستی میتونم فردا برم برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط