{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو آت:رفتم دستشویی داشتم میخوندم شنیدم که داشتن یه چیز ه

ویو آت:رفتم دستشویی داشتم میخوندم شنیدم که داشتن یه چیز هایی هوانگ می‌گفت
هوانگ :آت دختر خوشگلی هست اونو برده ی خودم میکنم و هانا رو میفروشم
رفتم سریع پیش هانا صحبت های که از آقای هوانگ ظبط کرده بودن رو براش گذاشتم خیلی ترسید که من گفتم
آت :هانا نگران نباش یه نقشه دارم
هانا :چی میگی
آت :من یه تفنگ دارم نگران نباش
هانا :چی از کجا تفنگ رو آوردی
آت :دیروز وقتی با منشی دعوام شد کوک بهم داد و گفت از خودم مراقبت کنم
هانا :خدا رو شکر
آت :خب دیگه تابلو نکن
هانا :اوک
هوانگ :او او او خانم خوشگل ها بیاید بریم تو اتاق لباس هاتون رو بدم
آت :نیاز نیست
هانا : ما لباس هامون رو تو دستشویی با هم عوض میکنیم
هوانگ :بله با هم تو دستشویی
آت :بله
هوانگ باشه الان براتون میارم
آت :واد ف..ک این چه لباسی. هست
هانا :حاجی این لباس نیست بیکینی هست
آت :منو هانا میریم بپوشیم
هوانگ و منشی :دخترای عوضی هستن
ات :هانا بپوش
هانا :خیلی چندش میشم
آت :بیا من لباس برای زیرش آوردم
هانا :آخه لباس تور
آت :دیگه در دسترس نبود
هانا :آخه خیلی سک..سی میشه
آت :عیب ندارع
هانا :وای آت خیلی خفن شدی
آت :تو هم همینطور
هانا :راستی این کمر بند تفنگت رو چیکار می‌کنی
آت :صبر کن یه لحظه
هانا :وای آخه بیکینی با شلوار زنانه هالمونی گل‌گلی
آت :دیگه بین چه ذهنی دارم
هانا :شلوار بهتر نداشتی بیاری
آت :داخل کیفم بود خودمم نمی‌دونستم
هانا :داخل کیف تو از اکسسوری پیدا میشه تا یخچال
آت :وایستا یه لحظه
هانا :آت یخچال پلاستیکی گذاشتی تو کیفت
آت.:اره «میخنده«
هانا :کیف تو دیگه کیف نیست
ات ،:اگه کیف نیست پس چی
هانا :فروشگاه لوازم خانگی
آت خیلی نامردییی
هوانگ «دخترا لباس پوشیدین
آت. صبر کنید الان میایم
ویو کو
دیدگاه ها (۰)

ویو کوک رسیدم جلو به سختی رفتیم داخل هوانگ :دخترا خیلی خوشگ...

کوک عیب ندارع داداش میرم لباسمو عوض کنم ویو آت داشتم لباسم ر...

ته ته :هیچی ولش کن آت :باشه داداش راستی میتونم فردا برم برا...

ویو آت :با جونگ کوک آمدیم بیرون و سوار ماشین شدیم و رفتیم خو...

ویو خونه آت :زبان «نویان »خودم جیمین داره تهیونگ رو اروم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط