{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادگاری از عشق

یادگاری از عشق
p⁶
تو ماشین بودیم که گفتم:

_منو ببر خونه

=با این وضعیت

_آره ببر فردا میام

=مطمئنی

_آره

=اوکیه

رسیدم خونه که کلی گریه کردم

عکسای خودمو مامانمو دیدم

_مامان هق چرا منو مثل بابا تنها گذاشتی حالامن چیکار کنم تنها هققق

"ویو فردا"ویو کوک"

+تهیونگ

×چیه؟

+از اون دختره چه خبر

×تو از زیرخوابات خبر نمیگرفتی

+...

×عاشق شدی(خنده شیطانی)

+ته خفه شو

×(خنده)خب راست میگم دیگه

+حالابگو

×هیچی مادرش سر عمل فوت کرد

+عههه خوبه کههه

×چرااا

+میتونم بیارمش اینجا

×برای چی؟

+اینکه مثل بقیه خدمتکار بشه

×فکر خوبیه

"ویو نویسنده"

جونگکوک سوار ماشینش شد و به سمت خونه ا.ت حرکت کرد

رسید بلاخره و از آپارتمان بالا رفت و درو زد

_کیه؟

+درو باز کن

_...

چند دقیقه سکوت مطلق بود

ا.ت میدونست این صدا مال کیه پس درو باز نکرد

جونگکوک که فهمیده بود پوزخندی زد و درو محکم تر زد

+میترسی؟درو باز کن کاریت ندارم

_ن...نمیخوام

+درو باز میکنی یا بشکونم؟

_هرکاری دلت میخواد بکن

ا.ت نمیدونست این مرد چه کارا میکنه حتی آدمم میکشه

جونگکوک با یه حرکت درو شکوند و تو رفت

صدای جیغ بنفش ا.ت کل آپارتمان رو گرفت

جونگکوک وقتی ا.ت رو با سوت*ین دید پوزخندی زد

حالا فهمید چرا ا.ت درو باز نمیکرد

جونگکوک که حشری شده بود سمت ا.ت رفت و از زیر پاهاش گرفت و بردش توی اتاق و...
دیدگاه ها (۱۶)

یادگاری از عشقp⁷جونگکوک که حشری شده بود سمت ا.ت رفت از زیر پ...

یادگاری از عشقp⁸"ویو کوک"به خودم اومدم گفتم چرا این کارو میک...

اینم از خودممممم(مالک)🌚🎀

بچه ها امروز میخوام خودمو نشون بدم🤭منتظر باشین🎀🌚

آتیشی که از بارون شروع شد part 40ویوی ا. تتوی راه خونه پدر ج...

آتیشی که از بارون شروع شدprt18ویوی ا. تبه فلش روی میز نگاه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط