{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیا:)))

عشق مافیا:)))
پارت پنج

فلش بک به توی خونه:

ات کمی خسته و گشنه وارد خونه شد و از اونجایی که امروز نیم ساعت زود تر تعطیل شدن و هوا گرم بود ات با تاکسی اومد. در خونه رو باز کرد و چند قدمی برداشت که صدایی از اتاق پدرش شنید اول اهمیت نداد ولی اون صدا قطع نمیشد و اون هم که دختری بسیار کنجکاوه کیفشو انداخت رو زمین و از پله ها بالا رفت تا به اتاق پدرش رسید تق تق در زد اما در زدنش آروم بود درو باز کرد و با پدرش و زنی که روی پای پدرش بود روبرو شد

ات: اینجا چه خبره !!

پدر ات : به تو هیچ ربطی نداره

ات: ولی من دخت..

پدر ات نزاشت حرف ات کامل شه و گفت:

پدر ات: یکی از قوانین مهم این بود که خدمت کارا تو کار من دخالت نکنن ( با داد )

ات هم بدون کلمه حرفی درو بست و رفت تو اتاق خودش. ذهن دخترک پر شده بود از حرف پدرش. پدری که چندین سال دخترشو از گل نازک تر نمی‌گفت الان همچین حرفی بهش زد و خدمت کار جلوه داد. اشک از چشمان دخترک جاری شد ولی دختر قوی تر از این حرفا بار آمده بود چون مادر او یکی از بهترین و قوی ترین مافیا زن بود و دشمن زیاد داشت . پدر ات هم مافیا بوده و هست ولی برای این که کسی شک نکنه مدیر یکی از لوکس ترین شرکت ها شد و ات انتضار همچین کاری با پدر نداشت .


حمایت؟؟؟
دیدگاه ها (۱۰)

داستان

dark love

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔بادیگارد ماشین رو اورد جیمین در ماشین رو باز کرد تا نی...

Last leaves/رمان جیمین

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p7جلومو که نگاه کردم د...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط