{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی نقاب چهره ی خود را کنار زد

وقتی نقاب چهره ی خود را کنار زد
خطی به روی گونه ی سرخِ انار زد
من پلک می زدم بدوانم خیال را
او جای پا به جاده ی گرد و غبار زد
ای کاش لال می شدم و دم نمی زدم
افسوس قلب کوچک من بی گُدار زد
حالِ مرا دهان به دهان نقل کرد و بعد
چون باد رفت و سهم مرا انتظار زد
افتاد پلک شب ولی از او خبر نبود
آن دم که آفتاب دم از افتخار زد
یک شب دوباره با غم او رفت و باز هم
گُنجشکِ کُنج سینه ی من بی قرار زد
دیدگاه ها (۳)

با امید دیدنت از غُصّه دوری می کنمامتناع از خنده های خشک و ص...

به جز تو هیچ ندارم که دل به آن بندمدرود هرچه که دارم، درود د...

بوی عطری می رسد از دور ، می گویم توییقاصدک می رقصد و پرشور ،...

تمام دل خوشی ام شور عاشقانه ی توستدو چشم منتظرم تا همیشه خان...

۱۶-از بچگی دوستت داشتم

پارت ۲۷بین راه، اوبیتو گه گاهی برگ ها را به اطراف شوت میکرد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط