{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با امید دیدنت از غُصّه دوری می کنم

با امید دیدنت از غُصّه دوری می کنم
امتناع از خنده های خشک و صوری می کنم
در خیالم مثل یک مهمانی بی انتها
خاطرت را همدم فنجان و قوری می کنم
اشک هایم بی اراده برکه ای شور آفرید
محض تمرین طعم دریا را مروری می کنم
لب به لب جانم پُر از شوقِ به میدان رفتن است
می زنم بر سینه ی طوفان جسوری می کنم
من قزل آلای رودم عشق را بو می کشم
خانه هر جا هست باشد من صبوری می کنم
دیدگاه ها (۱۱)

به جز تو هیچ ندارم که دل به آن بندمدرود هرچه که دارم، درود د...

.اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزمهمیشه درد خودم را به سینه می ر...

وقتی نقاب چهره ی خود را کنار زدخطی به روی گونه ی سرخِ انار ز...

بوی عطری می رسد از دور ، می گویم توییقاصدک می رقصد و پرشور ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط