{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خا پاره شدم اینو نوشتم ولی پاک بید دوبارهههه

خا پا/ره شدم اینو نوشتم ولی پاک بید. دوبارهههه.
"اگه مس/ت باشه و با حوله کوتاه ببینتت"🤎...>>>
درخواستئ.
خو قبلش خوجگل منو فالو کن:
@scaramouche_senario
افرین شوکولاتی برات.🕯...
چرت و پرت کافیههه بزن بریم.
*لالالا من چقدر نازم به خودم مینازممم*
اهم☕؛
.
_ویو ا.ت🥃_
ی شب دازای گفته بود که با چویا میخواد بره با/ر. چون این مدت سرش خیلی شلوغ بود و خب...این مدت خیلی باهم دعواکرده بودیم چرا؟ چون من گفته بودم که دلم بچه نمیخواد ولی دازای دلش بچه میخواست.
توی افکار خودم غرق بودم که ناگهان دستانی پشتم حلقه شد.
موهای تنم سیخ شد.
دازای بود. کی اومده بود که نفهمیدم؟✨.
"+د...دازای؟...خوبی؟"
ناگهان دستانش از دور کمرم بالا رفتند. یکی از انها سی/نه هایم را فشرد و دست دیگرش ش/لو/ارم را پا/یین کشید. دوتا از انگ/شت هاش وا/ردم شد.
لب/م را گز/یدم تا صدای ن/ال/ه ام بلند نشود.
_ویو دازای🦦_
دوتا از ان/گشت هام وا/ردش شد. به شکل قی/چی وار تو/ش حرکت دادم. بعدش ان/گشت سوم."🍺''
روی مبل پرتش کردم و وح/شی/انه ل/ب هاشو بو/سی/دم. شل/وا/رم رو د/ر اوردم و وا/ردش کردم. سعی میکرد نا/له نکنه ولی با این حرکت صدا/ش بلند شد.
_ویو ا.ت💭_
وقتی دازای وا/ردم کرد نا/له بلندی کردم.
بعدش شروع کرد خش/ن تو/م تلم/به زدن.
من هم سرش رو گرفتم و ل/ب هاشو بو/سی/دم.
_۴۵ دقیقه بعد_🌟
دازای و من هردو ار/ض/ا شدیم. کنار هم دراز کشیدیم. دازای منو توی اغ/وشش کشید و بو/سه ای به موهایم زد. در حالی که نف/س نف/س میزد گفت:
"- ههه. الان...دیگه...نه ماه دیگه...ی بچه داریم"
"+ د...دازای...خفه شو..."
.
تامامممم🥂>>>
دیدگاه ها (۱)

کـی- تو ویس.دو ساعت اینو نوشتم پاك بید.هوفففف."کدوم قسمت عبا...

چند ادیت دیگر أز شؤهر هآیمآن."اي كسانی که بی شوهر شدة اید. ...

"هویج كوچولو من"درخواستئ سوكوکو🧡🫸>>>#سگ_های_ولگرد_بانگو_وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط