من دوستت دارم
"من دوستت دارم"...🎋>>>
#شیطان_کش_وانشات
درخواستئ.
.
این درخواستی خودتون بود که البته وانشات نیس لامصب اسیدہ!
قبلش واندرر خوجگلم رو فالؤ کن:
✨🍡 @wonderer
افرینننن!!
بفرمایید وانشات سم:
راستئ هنتایہ. دوست نداری نخون👈👉.
.
_ویو نزوکو🎋_
*نکته: این وانشات خارج از سبک و داستان خود انیمس*
داشتم به سمت مدرسه میرفتم. تانجیرو امروز سرما خورده بود و نیومده بود مدرسه. به کلاسم رفتم و پشت میزم نشستم. کانائو با خجالت اومد سمتم و پرسید که حال تانجیرو خوبه یا نه. منم باهاش کمی صحبت کردم.
_چند دقیقه بعد_💃
استاد وارد کلاس شده بود. داشتم نکته برداری میکردم که نگاه های خیره کسی رو حس کردم. سمت چپم رو نگاه کردم. سانمی بود. اهمیت ندادم و به نکته برداری مشغول شدم. این مدت زیادی نگاهش روی من بود...🌟🌬....
زنگ خورد. به کلاس بعدی رفتم. ورزش بود. وقتی داشتیم والیبال بازی میکردیم، به کلاس رفتم تا بطری ابم رو بیارم. خم شدم و بطریم رو از کیفم برداشتم و ناگها دست کسی روی دهانم قرار گرفت و دو انگشت از جلو وا/ردم شد.🌚💅.
.
_ویو سانمی🍮_
وقتی دیدم ی فرصت خوب هست وارد کلاس شدم. دهنش رو گرفتم و دوتا انگشت وار/د/ش کردم که چشماش از ل/ذت ناگهانی به عقب چرخید و نا/ه خفه ای کرد.
دستم رو از دهان/ش برداشتم. صور/ت هامون نزد/یک هم بود. بو/سه خی/سی روی ل/بش گزاشتم و همراهی کرد. دام/نش را بالا زدم و شو/رتش را کنار زدم.
" + ممم...خیلی خی/س شدی"
" - اههه...سا...سانمی...اومم..."✨
د/یک/م رو وار/دش کردم و دستم رو روی دهانش م/حکم تر فشار دادم تا صدای نا/له اش بیرون نرود. بعد وقتی به سا/یزش عادت کرد تل/مبه زدم.
" - اههه...سا....نمی...این دسته...بیل...چند اینچههه!!"
"+ هشت...اینچه..."
وقتی میخواست ادامه حرفش را بزند دستم زیر لبا/سش سر خورد و سی/نه هایش را محکم فش/ار دادم.
.
_ویو راوی_👈👉.
چند ماه از اون ماجرا میگذره. حالا تانجیرو ی خواهر زاده داره😇😂
#شیطان_کش_وانشات
درخواستئ.
.
این درخواستی خودتون بود که البته وانشات نیس لامصب اسیدہ!
قبلش واندرر خوجگلم رو فالؤ کن:
✨🍡 @wonderer
افرینننن!!
بفرمایید وانشات سم:
راستئ هنتایہ. دوست نداری نخون👈👉.
.
_ویو نزوکو🎋_
*نکته: این وانشات خارج از سبک و داستان خود انیمس*
داشتم به سمت مدرسه میرفتم. تانجیرو امروز سرما خورده بود و نیومده بود مدرسه. به کلاسم رفتم و پشت میزم نشستم. کانائو با خجالت اومد سمتم و پرسید که حال تانجیرو خوبه یا نه. منم باهاش کمی صحبت کردم.
_چند دقیقه بعد_💃
استاد وارد کلاس شده بود. داشتم نکته برداری میکردم که نگاه های خیره کسی رو حس کردم. سمت چپم رو نگاه کردم. سانمی بود. اهمیت ندادم و به نکته برداری مشغول شدم. این مدت زیادی نگاهش روی من بود...🌟🌬....
زنگ خورد. به کلاس بعدی رفتم. ورزش بود. وقتی داشتیم والیبال بازی میکردیم، به کلاس رفتم تا بطری ابم رو بیارم. خم شدم و بطریم رو از کیفم برداشتم و ناگها دست کسی روی دهانم قرار گرفت و دو انگشت از جلو وا/ردم شد.🌚💅.
.
_ویو سانمی🍮_
وقتی دیدم ی فرصت خوب هست وارد کلاس شدم. دهنش رو گرفتم و دوتا انگشت وار/د/ش کردم که چشماش از ل/ذت ناگهانی به عقب چرخید و نا/ه خفه ای کرد.
دستم رو از دهان/ش برداشتم. صور/ت هامون نزد/یک هم بود. بو/سه خی/سی روی ل/بش گزاشتم و همراهی کرد. دام/نش را بالا زدم و شو/رتش را کنار زدم.
" + ممم...خیلی خی/س شدی"
" - اههه...سا...سانمی...اومم..."✨
د/یک/م رو وار/دش کردم و دستم رو روی دهانش م/حکم تر فشار دادم تا صدای نا/له اش بیرون نرود. بعد وقتی به سا/یزش عادت کرد تل/مبه زدم.
" - اههه...سا....نمی...این دسته...بیل...چند اینچههه!!"
"+ هشت...اینچه..."
وقتی میخواست ادامه حرفش را بزند دستم زیر لبا/سش سر خورد و سی/نه هایش را محکم فش/ار دادم.
.
_ویو راوی_👈👉.
چند ماه از اون ماجرا میگذره. حالا تانجیرو ی خواهر زاده داره😇😂
- ۳.۲k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط