{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
تو از کوچه‌ رد می‌شدی، یادمه!
با یه دامنِ نازکِ صورتی
یه جایی حوالیِ دَه سالگیم،
همون سالای روشن و قیمتی
.
دوتا جوجه‌رنگی توی پیرهنم،
یه برگِ لواشک تو دستام بود
وطن واسه من خونه‌مون بود و بس،
همون کوچه معنای دنیام بود
.
تو مثلِ یه قو رد شدی، یادمه!
رو دریاچه‌ای که منو غرق کرد
گذشتی و بعد از عبورت جهان
دیگه پیش چِشمای من فرق کرد
.
می‌خواستم همه چیزو قسمت کنم،
با اون چشمای روشن خواستنی
یه جوجه، یه تیکه لواشک، یه تاس،
چهار پنج تا تیله، یه لیس بستنی
.
ولی تو گذشتی و با تو گذشت،
همه آب‌های جهان از سرم
حالا با همین موی جوگندمی
از اون کوچه با فکرِ تو می‌گذرم
.
پسربچه‌ای که تو رو دوست داشت،
به عشقِ تو تبعید شد از بهشت
سرِ زنگ دینی توی دفترش،
برات اولین نامه‌هاشو نوشت
.
قایم کردشون تو کیفِ مدرسه‌ش
کنارِ کتاب و تراش و مداد
بغل دستِ پرگار و نون و پنیر
ولی هرگز اونا رو دستت نداد
.
پسر بچه‌ای که تو رو دوست داشت،
هنوزم به یادت نفس می‌کشه
هنوزم تو خواباش قدم می‌زنی
نمی‌تونه بعد از تو عاشق بشه
.
هنوزم تو از کوچه‌مون می‌گذری
یکی این‌جا مثلِ قدیم مستته
می خواد نامه هاشو به دستت بده
ولی دستِ بچه‌ت توی دستته...
.
.
یغما گلرویی
دیدگاه ها (۲)

تو را آن گونه می ‌خواهم که باغی، باغبانش راشبیه مادر پیری که...

مرا به خلسه می‌برد حضور ناگهانیتسلام و حال پرسی و شروع خوش ز...

...می تواند که تو را سخت زمینگیر کند. درد یک بغض اگر بین گلو...

یغما گلرویی

دستت رو به سمتش دراز کردی تا نامه رو بگیری. برخورد، و لمس نا...

Letter.عزیزم...اگه این نامه به دستت رسید‌، یعنی من دیگه نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط