علامت های شخصیت های اصلی
علامت های شخصیت های اصلی}
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت هفتم✨️
ویو لونا✨️
تا اینکه ات بهوش اومد و گفت
☆:ش....شما<لنکت> اینجا چیکار میکنید من اینجا چیکار میکنم؟
مگه نرفتم دانشگاه؟؟؟؟
~: هع خواب دیدی خیر باشه😁
♤: تو وسط راه افتادی و آقای جئون و رئیس منه اوردتت بیمارستان😗
☆: جدی
~: اره دیگه
خانم دکتر: لطفا برید بیرون که ما بتونیم آمپول خانم ات رو بزنیم
♤: حتما
ویو جونکوک✨️
خسته شده بودم ولی پاهام نمیذاشت برم نمیدونم چرا😣
یهویی لونا ازم پرسید
♤: هعی آقای جئون تو از ات خوشت میاد؟😄
~: هع معلومه که نه فقط سر به سرش میزارم که تاوان کاراشو پس بده
♤: الان نمیفهمی پس بزار بری توی روزای بالاتر اونموقع میفهمی
لونا یجوری حرف میزد انگار حس میکردم راست میگه ولی به خودم نمیارم ولش به درک
اون تایپ من نیست تازه اون از من متنفره ما هیجوره عاشق هم نیستیم🙄
ویو ات✨️
بعد از آمپولم بلند شدم که بریم چون حالم بعد از بیهوشی خوب بود
بلند شدم بریم که لونا گفت
♤: عوووو دیر کردم من میرم سر کار آقای جئون لطفا شما ات رو ببر خونه😊
~: هی من نمیبرم خودت بیا ببر
☆: لونا خیلی بی مزه ای
♤: بای بای😂
☆: من با آژانس میرم فکرشم نکن سوار ماشینت شم
~: به درک از خداتم باشه که سوار ماشین گرون قیمته من بشی
☆: 🙄😑 عه اینجوریاست
اسنپ گرفتم ماشین پیدا نشد میخواستم پیاده برم که یهو جونکوک گفت.......
#مهرسا
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت هفتم✨️
ویو لونا✨️
تا اینکه ات بهوش اومد و گفت
☆:ش....شما<لنکت> اینجا چیکار میکنید من اینجا چیکار میکنم؟
مگه نرفتم دانشگاه؟؟؟؟
~: هع خواب دیدی خیر باشه😁
♤: تو وسط راه افتادی و آقای جئون و رئیس منه اوردتت بیمارستان😗
☆: جدی
~: اره دیگه
خانم دکتر: لطفا برید بیرون که ما بتونیم آمپول خانم ات رو بزنیم
♤: حتما
ویو جونکوک✨️
خسته شده بودم ولی پاهام نمیذاشت برم نمیدونم چرا😣
یهویی لونا ازم پرسید
♤: هعی آقای جئون تو از ات خوشت میاد؟😄
~: هع معلومه که نه فقط سر به سرش میزارم که تاوان کاراشو پس بده
♤: الان نمیفهمی پس بزار بری توی روزای بالاتر اونموقع میفهمی
لونا یجوری حرف میزد انگار حس میکردم راست میگه ولی به خودم نمیارم ولش به درک
اون تایپ من نیست تازه اون از من متنفره ما هیجوره عاشق هم نیستیم🙄
ویو ات✨️
بعد از آمپولم بلند شدم که بریم چون حالم بعد از بیهوشی خوب بود
بلند شدم بریم که لونا گفت
♤: عوووو دیر کردم من میرم سر کار آقای جئون لطفا شما ات رو ببر خونه😊
~: هی من نمیبرم خودت بیا ببر
☆: لونا خیلی بی مزه ای
♤: بای بای😂
☆: من با آژانس میرم فکرشم نکن سوار ماشینت شم
~: به درک از خداتم باشه که سوار ماشین گرون قیمته من بشی
☆: 🙄😑 عه اینجوریاست
اسنپ گرفتم ماشین پیدا نشد میخواستم پیاده برم که یهو جونکوک گفت.......
#مهرسا
- ۷۵۵
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط