علامت های شخصیت های اصلی
علامت های شخصیت های اصلی}
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت ششم✨️
ویو ات✨️
تا اینکه دیدم جونکوک ب ماشینش سر راهم سبز شد
☆: چی میخوای؟
~: راهه دوریه نمیخوای برسونمت؟
☆: نخیر نمیخوام
~: باشه هرجور راحتی
یهو وقتی با سرعت تند ازم دور شد سرم گیج رفت فکر کنم بخاطر گشنگی بود یهو افتادم زمین نفهمیدم چیشد😣
ویو جونکوک✨️
پشت سرمو نگاه کردم ببینم داره راه میاد یا نه دیدم افتاده سریع دنده عقب گرفتم و رفتم سمتش سریع گذاشتمش توی ماشین بردمش به نزدیک ترین بیمارستانی که اینجا هست
وقتی رسیدیم دکتر روب تخت گذاشتمش و دکتر بهم گفت
دکتر: باید گوشیشو بردارین و به نزدیک ترین اعضا اش خبر بدین
~: حتما
سریع رفتم توی تماساش و به دوستش که نمیدونم کی هست زنگ زدم
مکالمه لونا و جونکوک
♤: الو؟
~: عامم من جونکوکم دوستت ات توی بیمارستانه
♤: چیییی شما؟
~: فقط خودتو برسون پیشه دوستت همین
چرا دوستش انقدر بی ادبه سریع قطع کرد😒
ویو لونا✨️
تا شنیدم ات چیزیش شده سریع از سرکارم بلند شدم و رفتم ماشینمو روشن کردم و رفتم پیشش
ولی اون پسره کی بود؟🤨
یعنی ات دوست پسر پیدا کرده و من خبر ندارم؟🙄
سریع رسیدم بیمارستان تا اینکه دیدم این همون رئیس شرکت خودمونه همون مافیاهه رفتم گفتم
♤: شما همراه ات هستید آقای جئون؟
~: چی تو که کارمند منی
♤: اینجا چیکار میکنید
~: قضیه اش مفصله راستش مطمئنم از قضیه ی بابای دوستت مطلع هستی من همونیم که باباشو کشته..........
فلش بک به بعد از تعریف کردن قضیه
♤: جدا از این بخاطر دوستمم که شده از کارم استعفا میدم
~: چراااا؟
♤: چون دوست ندارم پیش کسی که بابای دوستمو کشته کار کنم
~: ای بابا
بهمون گفتن بریم پیشه ات تا بهوش بیاد تا اینکه ات گفت...........
#مهرسا
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت ششم✨️
ویو ات✨️
تا اینکه دیدم جونکوک ب ماشینش سر راهم سبز شد
☆: چی میخوای؟
~: راهه دوریه نمیخوای برسونمت؟
☆: نخیر نمیخوام
~: باشه هرجور راحتی
یهو وقتی با سرعت تند ازم دور شد سرم گیج رفت فکر کنم بخاطر گشنگی بود یهو افتادم زمین نفهمیدم چیشد😣
ویو جونکوک✨️
پشت سرمو نگاه کردم ببینم داره راه میاد یا نه دیدم افتاده سریع دنده عقب گرفتم و رفتم سمتش سریع گذاشتمش توی ماشین بردمش به نزدیک ترین بیمارستانی که اینجا هست
وقتی رسیدیم دکتر روب تخت گذاشتمش و دکتر بهم گفت
دکتر: باید گوشیشو بردارین و به نزدیک ترین اعضا اش خبر بدین
~: حتما
سریع رفتم توی تماساش و به دوستش که نمیدونم کی هست زنگ زدم
مکالمه لونا و جونکوک
♤: الو؟
~: عامم من جونکوکم دوستت ات توی بیمارستانه
♤: چیییی شما؟
~: فقط خودتو برسون پیشه دوستت همین
چرا دوستش انقدر بی ادبه سریع قطع کرد😒
ویو لونا✨️
تا شنیدم ات چیزیش شده سریع از سرکارم بلند شدم و رفتم ماشینمو روشن کردم و رفتم پیشش
ولی اون پسره کی بود؟🤨
یعنی ات دوست پسر پیدا کرده و من خبر ندارم؟🙄
سریع رسیدم بیمارستان تا اینکه دیدم این همون رئیس شرکت خودمونه همون مافیاهه رفتم گفتم
♤: شما همراه ات هستید آقای جئون؟
~: چی تو که کارمند منی
♤: اینجا چیکار میکنید
~: قضیه اش مفصله راستش مطمئنم از قضیه ی بابای دوستت مطلع هستی من همونیم که باباشو کشته..........
فلش بک به بعد از تعریف کردن قضیه
♤: جدا از این بخاطر دوستمم که شده از کارم استعفا میدم
~: چراااا؟
♤: چون دوست ندارم پیش کسی که بابای دوستمو کشته کار کنم
~: ای بابا
بهمون گفتن بریم پیشه ات تا بهوش بیاد تا اینکه ات گفت...........
#مهرسا
- ۷۱۳
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط