{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ملودیتلخ

ملودی_تلخ🍷
Part: 9


یهو در باز شد ندیمهش اومد داخل ظرفی که داخل دستش بود افتاد روی زمین و پیش تهیونگ رفت حال شو که دید شروع کرد به جیغ زدن
به پنج ثانیه نکشید که همه ریختن داخل


من فقط نگاه میکردم
یه لبخند کوچیک همه چیز رو کامل میکرد

رنگش قرمز شده بود و انگار داشت خفه میشد ولی باچشمای ترسناک و قرمز بهم زل زده بود

ندیمه ها و کلفتاش دورش ریخته بودن
طولی نکشید که کلی بادیگارد همه جا صف کشیدن راه پله حداقل 10تا بادیگارد داشت

به زور گذاشتنش رو تخت
همه جیغ میکشیدن و گریه میکردن
یه مرد خیلی مسن وارد اتاق شد

سریع و با گریه شروع کرد دارو های مختلف رو دادن بهش...

((((((((چند ساعت بعد)))))))))

بادیگاردی سمتم اومد و با تندی پرسید.....


WT
༺༈༺༼༻༻★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭٭★༺༈ད༻
دیدگاه ها (۳)

ماه_تیره🌑Part: 11_پس حدسم درست بود+مگه حدست چی بوده؟ _اینکه ...

ماه_تیره🌑Part: 12باچشمای گرد بهش نگاه میکردم+نیاجلو تو دیگه ...

ملودی_تلخ🍷Paet: 8با تعجب به عقب هلم داد_داری چه غلطی میکنی؟ ...

ملودی_تلخ🍷Part: 7با ترس لباس رو برداشتملباسی که با پوشیدنش ح...

Part 3 ا،ت ویو چشمام وا شد دیدم روی یک تختم دست و پاک هم ب...

( خون آشام تشنه به خون )پارت دوم ویو راوی : وقتی که رفت داخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط