{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعضـی ها را هــرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !

بعضـی ها را هــرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !



بعضـی ها را هرچه قدر گــوش دهی ... عـادتــــ نمیشوند !



بعضـی ها هرچه تکـــرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده !


دیده ای ؟!


... ... شنیده ای ؟!


بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ ـند !


مـــــثل تــــــــو
دیدگاه ها (۷)

مهـــربانم.....عشــق تـــو بینهایت استحتی لمس خیالتمــــرا آ...

ﺑﻌﻀـــﯽ ﻭﻗﺘﺎ... ﺣﻀــــﻮﺭ ﯾﻪ ﻧﻔـــﺮ ﺑﻬﺖ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﻣـﻨﯿﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻣـﺶ...

ﺁﺭﺍﺍﺍﺍﺍﻡ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺧــﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ ...ﻃﻮﺭی کهﺣﺘــــﮯ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ...

تــــوراحس میکنم هـردم...که با چشمـان زیبایت مـرا دیـوانه ام...

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

پارت پنجاهم | «من دیگه نمیام!»پارک لاراساعت از یک و نیم شب گ...

مهمونی پارت ۵۷

پارت ۹ تهیونگ هنوز چند پله بیشتر بالا نرفته بود که صدای خنده...

پارت ۳#پشت غرورتقشنگای من با لایک کامنت هاتون رمان رو قشنگتر...

🌸حرف بزن...اما طوری حرف بزن که بدانی خدایت راضی است و به تو ...

ᴘᴀʀᴛ ۲۶ | یه حس عجیبچند هفته از شروع مدرسه گذشته بود.آرا کم‌...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ویکم 𓆪 🖤🥀دختر لبخندش را از دست داد.ـ «یون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط