خانوم اروریان
خانوم اروریان
گاهی جملات را با صدای بلند می خواند و در ان حالت مستی و سر خوشی بلند بلند می خندید.
برای اینکه بتوانم فضا را تحمل کنم
برنامه ۲۶۵ برنامه گل های رنگارنگ . صدای گیرای استاد حسین قوامی . ساخته علی اکبر شیدا ترانه ای از خودش با تضمینی از سعدی در دستگاه بیات اصفهان با گویندگی روشنک را گذاشتم
(باید اعتراف کنم عاشق این ترانه از شیدا هستم .در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
وندران سلسه عمری ست که خون شد دل من )
بالشتی زیر دستم و سیگاری روشن کردم ...
مثل اینکه کارنامه اعمالم را می خواندند
گاه خودم خنده اممیگرفت و گاهی غرق خجالت میشدم
مادمازل بر روی کاناپه ولو شد
بالشتی زیر سرش گذاشت و پاهایش را روی دسته کاناپه روی هم انداخت و شروع کرد به طنز و طنازی
(مستی بیا که خمارم به جان تو ....)
ای وای شاعر هستی
یا از سر جنون شعر گفتی
صدای قهقه ای که در فضا می پیچید
ای خاک بببین چی نوشته
دستت را می بوسم
یو آر وری کریزی
ندیده ام تو را
و
خواب ندارم
وای اگر ببینم
امشب نگاه تو را
بلند خندید و گفت منظورت از نگاه چی بوده و باز بلند خندید و گفت بیا اینجا فرار نکن
من نمیدانم چرا تا حال کسی برای من شعر نگفته ... حالا من باید بگم مواظب غیرتم نبودی باز هم صدای قهقهه
همین طور ادامه داد می خواند و می خندید . و من عرق می ریختم
تا رسید به انجا که نباید
باور میکنی بر روی کاناپه نشست و بلند گفت
مای گاد .... موسیو یوآر کریزی یور جوکر
رنگم پرید ...
گوشی را روی میز گذاشت و به صورتم زل زد و سیگاری گوشه لبش گذاشت و اشاره کرد که بیا روشن کن
بلند شدم و رفتم سیگارش را روشن کردم
دستاانم را در میان دستانش گرفت و گفت گل آبادی می داند ؟گفتم
نه به شما اعتماد کردم هیچ کس نمیداند تنها کسی هستی که رمز گوشیم را برایش باز کردم
گفت بشین کنارش نشستم
سیگارم را گرفت و سیگارش را ب من داد
و گفت مرسی .بابت اعتمادی که بمن داری در تیم من رازداری حرف اول را میزند خیالت راحت
ولی این عشق نیست حقارت است
عشق واقعی تو را بلند میکند قدرت و جسارت و شجاعت میدهد باور میدهد
عشق واقعی را باید از ان پنج سربازی که چند روز از خرمشهر در مقابل ارتش عراق دفاع کردند یاد بگیری
شجاعت جسارت شهامت اعتماد به نفس
تو بیماری . چرا اینگونه .
من به کارمندانم می گویم اگر عاشق تجارت و پول نیستید بروید
گفتم اگر اولویت اول برایتان من و اهداف من می باشد بمانید
افرادی را استخدام کرده ام که مرا از فرزند و شوهر و پارتنرشان بیشتر می خواهند
میدانند اگر من نباشم هبچ رفاهی برای انها نیست نه لذت سکس نه لذت غذا نه لذت مسافرت ...من هم تمام نیازهایشان را ساپورت میکنم مرا نمی بینند صدایم را میشنوند ولی کافی است بفهمم برای یکی از کارمندانم
پایان ۴۴
گاهی جملات را با صدای بلند می خواند و در ان حالت مستی و سر خوشی بلند بلند می خندید.
برای اینکه بتوانم فضا را تحمل کنم
برنامه ۲۶۵ برنامه گل های رنگارنگ . صدای گیرای استاد حسین قوامی . ساخته علی اکبر شیدا ترانه ای از خودش با تضمینی از سعدی در دستگاه بیات اصفهان با گویندگی روشنک را گذاشتم
(باید اعتراف کنم عاشق این ترانه از شیدا هستم .در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
وندران سلسه عمری ست که خون شد دل من )
بالشتی زیر دستم و سیگاری روشن کردم ...
مثل اینکه کارنامه اعمالم را می خواندند
گاه خودم خنده اممیگرفت و گاهی غرق خجالت میشدم
مادمازل بر روی کاناپه ولو شد
بالشتی زیر سرش گذاشت و پاهایش را روی دسته کاناپه روی هم انداخت و شروع کرد به طنز و طنازی
(مستی بیا که خمارم به جان تو ....)
ای وای شاعر هستی
یا از سر جنون شعر گفتی
صدای قهقه ای که در فضا می پیچید
ای خاک بببین چی نوشته
دستت را می بوسم
یو آر وری کریزی
ندیده ام تو را
و
خواب ندارم
وای اگر ببینم
امشب نگاه تو را
بلند خندید و گفت منظورت از نگاه چی بوده و باز بلند خندید و گفت بیا اینجا فرار نکن
من نمیدانم چرا تا حال کسی برای من شعر نگفته ... حالا من باید بگم مواظب غیرتم نبودی باز هم صدای قهقهه
همین طور ادامه داد می خواند و می خندید . و من عرق می ریختم
تا رسید به انجا که نباید
باور میکنی بر روی کاناپه نشست و بلند گفت
مای گاد .... موسیو یوآر کریزی یور جوکر
رنگم پرید ...
گوشی را روی میز گذاشت و به صورتم زل زد و سیگاری گوشه لبش گذاشت و اشاره کرد که بیا روشن کن
بلند شدم و رفتم سیگارش را روشن کردم
دستاانم را در میان دستانش گرفت و گفت گل آبادی می داند ؟گفتم
نه به شما اعتماد کردم هیچ کس نمیداند تنها کسی هستی که رمز گوشیم را برایش باز کردم
گفت بشین کنارش نشستم
سیگارم را گرفت و سیگارش را ب من داد
و گفت مرسی .بابت اعتمادی که بمن داری در تیم من رازداری حرف اول را میزند خیالت راحت
ولی این عشق نیست حقارت است
عشق واقعی تو را بلند میکند قدرت و جسارت و شجاعت میدهد باور میدهد
عشق واقعی را باید از ان پنج سربازی که چند روز از خرمشهر در مقابل ارتش عراق دفاع کردند یاد بگیری
شجاعت جسارت شهامت اعتماد به نفس
تو بیماری . چرا اینگونه .
من به کارمندانم می گویم اگر عاشق تجارت و پول نیستید بروید
گفتم اگر اولویت اول برایتان من و اهداف من می باشد بمانید
افرادی را استخدام کرده ام که مرا از فرزند و شوهر و پارتنرشان بیشتر می خواهند
میدانند اگر من نباشم هبچ رفاهی برای انها نیست نه لذت سکس نه لذت غذا نه لذت مسافرت ...من هم تمام نیازهایشان را ساپورت میکنم مرا نمی بینند صدایم را میشنوند ولی کافی است بفهمم برای یکی از کارمندانم
پایان ۴۴
- ۲۴.۷k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط