{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4

«ویو ا.ت»

کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.
لباسمو با یه لباس راحتی عوض کردم.
خیلی گشنم بود، رفتم سمت آشپزخونه
که صدای نوتیف گوشیم بلند شد اهمیت ندادم
یه نودل فوری درست کردم و از آشپزخونه خارج شدم.
روی کاناپه نشستم و تلویزیون رو روشن کردم.ک
داشتم فیلم می‌دیدم که دوباره صدای نوتیف گوشیم بلند شد.
گوشیمو برداشتمو باز کردم
پیام از «kooki🎀»
لبخندی زدم و پیامشو باز کردم

«چت»
_سلام دختر بابا
_ا.ت
_دلم برات تنگ شده
_چرا جواب نمیدی
شروع کردم به تایپ کردن
+سلام بابایی
_بالاخره جواب دادی.... کجایی.... چیکار میکنی.... دلم برات تنگ شده
+خونم..... دارم فیلم میبینم..... توکه همین الان منو رسوندی
(: 🌙
دیدگاه ها (۷)

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟑_حالا من دیگه برم +باشه خدافظ _خدافظ جیمین از خونه خار...

چند پارتی

چند پارتی

رمان قرارداد سرنوشت

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1ساعت ۶ عصر بود، طبق معمول بعد دانشگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط