دور آتیش نشسته بودیم و حال همه خوب حتی حال من حرف میزدی

دور آتیش نشسته بودیم و حال همه خوب حتی حال من! حرف می‌زدیم و بحث میکردیم و می‌خندیدیم..
رسید به یه بحث..بحث دختر!
یکی از میون ما که همسن مادر من رو داشت گفت آدم اگه آدم باشه لاس به دنیا نمیاره..با ما بود.ما دخترا..
لاس یعنی سگ ماده!
یه لحظه یه حسی بهم دست داد که هیچوقت بهم دست نداده بود نمیتونم حتی با کلمات توصیفش کنم..
هیچی نگفتم بهش، فقط زل زدم بهش، نگاهمم حتی بد نبود..خودشم یه زن بود و من در عجبم که این حرف رو ازش شنیدم..
دیگه حالم خوب نبود!

_نمیدونم تا کجا باید این همه جاهلی و الفاظ زشت رو تحمل کنم..


«من نوشت»

«ر.کاف»
دیدگاه ها (۰)

درحالی که به دریا چشم دوخته بود به معشوقه‌اش فکر میکرد..معشو...

او شوق نوشتن را به من میداد حتی وقت هایی که نمی توانستم یا ن...

ناظم:بوی لاک میاد بچه هاما: لاک؟خانم لاک کجا بود؟

😂😂کل کلاس الان ناخوناشون مشکیه دیگه

⁷𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 اومدن سر میز نشستن که اصن اون حال ...

《اولین قرار》pt2یورا:اههه بسه دیگه یانگ نیرا!دیوونم کردی میفه...

P21🍯your beautiful writer🎀: چند هفته گذشت و حال لارا روز به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط