{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاراگاه جوان

کاراگاه جوان
part: 3.
نشستم روی تاب توی حیاط از هوا لذت میبردم که بارون شروع شد این قطره ها اشکای
اون ادمای بی گناه هین که الان به دست پدرم کشته میشن بلند شدم و رفتم داخل
نامجون: خوبی؟
ا.ت: اهمم خوبم شامتو خوردی
نامجون: اره
ا.ت: باشه من میرم اتاقم
نامجون: باشه
رفتم بالا وارد اتاق شدم داشتم میرفتم سمت تخت که با چیزی که دیدم خوشکم زد و
ا.ت: س سوسک سوسک*داد
زود رفتم رو تخت و
ا.ت: اوپااا کمک اوپااا تورو خدا زود ببا *داد
ا.ت:*جیغغ
که داداش اومد
نامجون: چیه چیشده دزد اومده؟ کسی حمله کرده؟(طوری سریع گفت که انقار رپ کرد)
ا.ت: سوسکککک*داد
نامجون: هان چیه
ا.ت: سوسک بکشش توروخدا
نامجون پوکر نگام کرد رفت سمت سوسک و با کتاب توی دستش کشتش
ا.ت: بندازش بیرون
از پنجره پرتش کرد بیرون و
نامجون: ببین دختر بزرگترین مافیا از سوسک میترسه*خنده
ا.ت: یااا اوپاا نخند
نامجون:*خنده بیشتر
رفتم پایین داشتم میرفتم سمتش که زود رفت بیرون
ا.ت: ایششش با اون چالگونه هاش
رو تخت دراز کشیدم کم کم خوابم برد
«جیمین»
با صدای آلارم بیدار شدم قطعش کردم و رو تخت نشستم
در زده شدو مامان اومد داخل و
داسام: بیدار شدی پسرم
جیمین: اره صبح بخیر
داسام: صبح توام بخیر
رفت سمت پنجره و پرده هاروکشید
داسام: بلند شو بلند شو زود باش دیرمیشه ها راستی باید یونجی رم برسونی امروز اولین روز کاریشه
جیمین: باشه بلند شدم ملکه
داسام: ملکه؟
جیمین: اره مادر من ملکه من
بلند شدم رفتم سمتش شو گونشو بوسیدم
داسام:*خنده
رفت بیرون رفتم دوش گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و اماده شدم و از اتاق رفتم بیرون

ادامه دارد....
لایک و کامنت یادتون نره خوشملام 😘
دیدگاه ها (۴)

فالو شه عسلمون@saraeevvvvv

کاراگاه جوان part: 4. ...

صداشونننن😭😭😍♥

کاراگاه جوان part: 2. ج...

My vampire

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط