کمی قدم بزن

_ کمی قدم بزن !
خیره به حریر نور خورشید بر روی بال خاکستری ، رنگ باخته پروانه بمان
پنجره های ساختمانی n طبقه را بشمار و به یاد بسپار پلاک نورانیش را !
برای پیک روزنامه دوچرخه سوار با آن زنگ قرمز مضحک، که هر روز جمعه صدایش مانند ناقوس مرگ میماند ، کمی دست تکان بده ...
تعداد که نمی‌شمارند!
دو سه باری بیشتر دست تکان بده
روی نیمکت جولوی پارک بنشین
گربه نارنجی چشم سبز کنار پایت را کمی نوازش کن ...
در غروب کنار رود سن گلاسه شرابت را با آب روان به هم بزن !
شب برای خودت ستاره بچین ، از دامان آسمان یکی یکی با دست جدا کن و یکی یکی بوسه بر سر هر کدام بگزار
ضبط قدیمی خاک گرفته را کمی روشن کن ...
بگزار هرچه میخواهد پخش کند و ریتم در دست بگیر و تا ناقوس عجل پا برهنه دست به رقص بشور !
و اینگونه تو زنده خواهی ماند....
دیدگاه ها (۱)

+ حدعقل صادقانه میتونم بگم فاک به قواعد انسانی ! تا جای که ع...

+ فاجعه این جاست خانوم والتر ...من عادت عجیبی دارم که بی شعو...

_ پس برای چه قلم به دست میگری ؟ ...

+ برعکس تمام آن عاشق و معشوق های که در کتاب های خاطرات ازشان...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_243لیلی دید که عصبیم س...

The eyes that were painted for me... "چشمانی که برایم نقاشی ...

شوگا دستش را به سمت کلاهش برد و آرام آن را روی سرش کشید.نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط