{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Otagh baghli

Otagh baghli
Part 40



به سمت در خروجی راه افتادم که یهو ...

جونگکوک : کیک منه !!! ( خشک و جدی )


با صدای پشت سرم دست از راه رفتن برداشتم ...

آروم برگشتم و گفتم : ..

ا/ت : ببخشید ؟ 🤨

جونگکوک : گفتم کیک منه !!!


ا/ت : خب چیکار کنم ؟
برات کف بزنم ؟؟

که یهو دیدم تک خنده ای مسخره کرد و دوباره جدی و سرد شد و گفت :

جونگکوک : تو واقعا احمقی ، یا خودتو زدی به احمق و نفهم بودن ؟؟ ( آروم و سرد )

عوضیی!
چطور به خودش اجازه میده اینجوری باهام حرف بزنه ؟؟

اخمی کردم و خواستم جواب بدم که یهو داد زد ..

جونگکوک : هنوز حرفم تموم نشده !!( داد )

اشغاللل کارش به جایی رسیده که سر منم داد می‌زنه !!
پس منم مثل خودش داد زدم و گفتم :


ا/ت : صداتوو واسه من بالا نبررر ( دادددد )


( اوه اوه عشق ابدی شد 🤣😂)

دیدم یهو پوزخندی زد و گفت :

جونگکوک : و اگه بالا ببرم ؟
چیکار می‌کنی ؟
هااا ؟


راستش جوابی نداشتم !
نمی‌دونستم چیکارش باید بکنم و اصن چیکارش میتونممم بکنم ؟؟

جوابی نداشتم پس فقط ی فاک بهش نشون دادم و خواستم برم که یهو..


درود دخملا !! 🎀
حالتون چطوره ؟
واقعا شرمنده که خیلی دیر میزارم
راستش این چند وقت اتفاقاتی افتاده و من خیلی حالم خوب نیست و بازم میگم شرمنده که دیر گذاشتم ...

و الان حالم بهتر شده و می‌خوام دیگه زود زود پارت هارو بزارم ، چون این رمان طولانیه و اگه بخوام انقد دیر دیر پارت هارو بزارم قرن ها طول می‌کشه 😂💔

و از این به بعد روزی یک پارت و اگه حالمم خوب بود شاید چند تا دیگه هم گذاشتم !!

و آره دیگه و شرط هم نمی‌زارم ، و خواهشااا شما حمایت کنین تا از تصمیمم پشیمون نشم ..


و همین دیگه بوس بهتون بای بای 🥹✨
دیدگاه ها (۳۴)

Otagh baghli Part 41 جوابی نداشتم پس فقط بهش ی فاک نشون دادم...

Otagh baghli Part 42 خواستم برم که یهو کیک رو از تو دستم کش...

Otagh baghli Part 39 برای همین شونه ای بالا انداختم و قدم ه...

Otagh baghli Part 38 به سمت سرویس راه افتادم و بعد از از انج...

آتیشی که از بارون شروع شدpart24ویوی ا. تاون شببعد از اینکه پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط