{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Otagh baghli

Otagh baghli
Part 38


به سمت سرویس راه افتادم و بعد از از انجام کارام اومدم بیرون ...

در رو باز کردم و به سمت راه پله قدم برداشتم ..

از پایین صدای خنده های مامان و اون پسره میومد ..

اروم آروم از پله ها اومدم پایین ..

مامان داشت آشپزی می‌کرد
و اون پسره هم نشسته بود روی صندلی و با هم میخندیدن و حرف میزدن ...

صداشون بلند بود به طوری که متوجه اومدن من نشدن ...

رسیدم پایین پله ها و به سمت آشپزخونه راه افتادم ..

وقتی تقریبا رسیدم با صدای نسبتا بلندی گفتم

ا/ت : سلاممم (با صدای گرفته بخاطر الرژیش )

وایییی چقد صدام گرفته
اصن میشنیدی پشمات می‌ریخت ..

مامان رو کرد بهم و گفت

لونا : سلامم
مادر چرا صدات گرفته ؟
خوبی ؟
سرما خوردی ؟
یا نکنه-

ا/ت : آره مامان ، دوباره آلرژی گرفتم ..

لونا : وایییی چقد بدد
ببینم چرا ؟
بخاطر گرد و غبار ؟
یا بوی عطر؟؟

همیشه عاشق نگرانی هاش بودم !..
این نشون میداد که چقد من براش مهمم

ا/ت : بخاطر گرد و غبار ...
چون امروز که داشتم برمیگشتم خونه یهو باد و گرد و خاک زیادی اومد ،
منم دیگه چون چیزی نداشتم که دهن و بینیم رو بپوشونم و پیاده هم که بودم ، دیگه دوباره آلرژیم اوت کرد .. ( صدای گرفته )

( بچه ها آلرژیم اوت (ot) کرد منظورش اینه که دوباره آلرژیم فعال شد و دوباره گرفتم، تقریبا این معنی رو میده )

لونا : ای واییی
حالا اشکال نداره فردا واست از بیمارستان دارو و قرص میارم شاید یکم بهتر شدی !!..


ا/ت : باشه مرسی 🫠

لونا :😊
خب عزیزم بیا شام بخوریم ، مطمئنم گرسنه ای ..

با حرف شام شکمم قار و قور کرد ولی خداروشکر فقط خودم شنیدم 😂

ا/ت : باشه مرسی
اتفاقا خیلی هم گرسنم بود 😅💔


«بعد از شام »

کمک مامان ظرف هارو چیدم توی ماشین ظرفشویی و به سمت طبقه ی بالا راه افتادم ..

البته شام هم با هزار تا بدبختی تموم شد ..

چون من همش در حال عطسه کردن بودم و حتی ی بار نزدیک بود غذا از دهنم بریزه بیرون ..

کلا بد مکافاتی داشتم
هعیی
دوست دارم خودم رو تو اتاقم حبس کنم ولی خب نمیشه ..

برای همین شونه ای بالا انداختم و قدم هام رو تند تر کردم ...


شرط :۱۱۵ لایک ، ۳۰ بازنشر ، ۶۵ کامنت
دیدگاه ها (۵۲)

Otagh baghli Part 39 برای همین شونه ای بالا انداختم و قدم ه...

https://wisgoon.com/asas.w بانو فالوشه 💖🎀

Otagh baghli Part 37 «ویو جونگکوک » آروم از قهوه ام میخوردم...

otagh baghli Part 36«۲۵ مین بعد » بالاخره بعد از نیم ساعت طا...

پارت ۱از زبون ا/ت:توی خونه نشسته بودم مامان بابا هم بخاطر یه...

Love in the dark⑥④زمان خواب) من داخل اتاق بودم داشتم روتین پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط