باد بهمراه خود دانه گلی زیبارا آورد
باد بهمراه خود دانه گلی زیبارا آورد
و در دامنه کوهی که هرگز گلی را ندیده بود رها کرد ورفت
گًل رویید و رشد کرد و زیبایی او به اوج رسید
در نگاه شگفتزده کوه گًل با باد میرقصید
خورشید در پشت کوه میخوابید کوه خورشید را از خواب بر میخیزاند و میگفت
گًل من در خواب نازه بیدارش کن خورشید هم که از پشت کوه سرک میکشید
گًل غنچه خودرا میگشود و زیبایی خودرا به نمایش میگذاشت
کوه با آن عظمتش عاشق گلی کوچک گردید
و تب تمام وجودش را فرا گرفت و در اعماق وجودش انقلابی عظیمی صورت گرفت و خون او بجوش آمد
از قلّه او فوران نمودند و هر آنچه در دامنه او بودند سوزاندند
گًل هم سوخت و کوه در بهت عشق خاموش شد و به دشت خیلی دور خیره گردید برای همیشه
و در دامنه کوهی که هرگز گلی را ندیده بود رها کرد ورفت
گًل رویید و رشد کرد و زیبایی او به اوج رسید
در نگاه شگفتزده کوه گًل با باد میرقصید
خورشید در پشت کوه میخوابید کوه خورشید را از خواب بر میخیزاند و میگفت
گًل من در خواب نازه بیدارش کن خورشید هم که از پشت کوه سرک میکشید
گًل غنچه خودرا میگشود و زیبایی خودرا به نمایش میگذاشت
کوه با آن عظمتش عاشق گلی کوچک گردید
و تب تمام وجودش را فرا گرفت و در اعماق وجودش انقلابی عظیمی صورت گرفت و خون او بجوش آمد
از قلّه او فوران نمودند و هر آنچه در دامنه او بودند سوزاندند
گًل هم سوخت و کوه در بهت عشق خاموش شد و به دشت خیلی دور خیره گردید برای همیشه
- ۳۸۱
- ۲۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط