{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا گفت: زمین سرد است

خدا گفت: زمین سرد است
چه کسی میتواند زمین را گرم کند؟
دخترگفت: من میتوانم، خدا شعله به او داد
دختر شعله را در قلبش گذاشت، قلبش آتش گرفت
خداوند لبخند زد، دختر پر از نور شد، دختر زیبا شد
خدا گفت: دختر شعله را خرج کن
دخترعاشق شد، زن مادر شد، دختر مهر شد،دختر ماه شد....
در تمام این سالها خدا سوختن دختررا تماشا کرد
خدا گفت: اگر دخترنبود زمین من همیشه سرد بود..
دیدگاه ها (۱)

still with you

بهار بدون تو

جادویی به نام عشق

The Last Shadow

فصل دومپارت ششم | شهربازی زیر نور ماهیک هفته بعد...لیانا روی...

#SLAVES. PART 1بار تاریک بود. بوی مشروب و عط...

Part.4#مرد_ منموسیقی فضای کمپ رو پر کرده بود، اما برای من، ص...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط