{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکى گل فروش با صداى عاجزانه التماسم کرد... گل بخر...

کودکى گل فروش با صداى عاجزانه التماسم کرد... گل بخر...
گفتم :براى کى....؟! گفت :براى هدیه دادن به عشقت...
گفتم :اگر عشقم به عشقش هدیه دادچى؟!
لحظه اى سکوت کردوگفت.؛ گل هایم فروشى نیست.....
دیدگاه ها (۸)

=)

!چی بود چی شد!

دلتنگيش را دوست دارم از جداييش مي ترسم ، نگاهش را دوست دارم ...

عاقا من از پیشرو متننننننفرم..فققققط زد بازیو عشق است و بسسس...

───────── ° عشق یعنی تو در هر لحظه‌ای که بخواهی، می‌توانی به...

پارت ۱۰ 🖤بعد از رفتن جونگ‌کوک، جینا کنارم نشست و با شیطنت گف...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

ادامه پارت 17

آری....می دانم !....خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ت...

پارت ۸صدای شلیک هنوز توی گوشم می‌پیچید.به نوشته‌ی روی دیوار ...

بعضی ها مهربانی را با ضعف اشتباه میگیرند ، چون هیچوقت نفهمید...

پارت۲جونگ‌کوک هر روز با خونسردی ازم درباره‌ی جیمین سؤال می‌ک...

سورا و رین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط