{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر نکن تلاش به آنجا نمی رسی

دیگر نکن تلاش به آنجا نمی رسی
رودی تهی شدی که به دریا نمی رسی
آخر چگونه تکیه به عشقت دهم که تو
حتی حساب فاصله ها را نمی رسی
گفتم که عشق آخر دنیاست ، صبر کن
یک دست بی صداست ، تو تنها نمی رسی
از آن مسیر جاده به بن بست می رود
نفرین که نه ، نمی کنم ، اما نمی رسی
تنها شدن عذاب کمی نیست مرد من
هرگز نگو به روز مبادا نمی رسی
یک روز می رسد که تو گم می کنی مرا
در خواب می روی و به رویا نمی رسی
با این که دل شکسته تر از هر شبم ولی
در این تصورم که تو فردا نمی رسی؟
دیدگاه ها (۶)

نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماهبماند بین ما این رازها ب...

تو قرار کرده بودی که مرا قرار باشیدل بیقرار من را همه لحظه ی...

شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتمتلخ را شیرین سرودم، زش...

عاشقی حس قشنگیست ولی جار نزن حس زیبای دلت ، بر سر این دار نز...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

سلام بر دوستان وعزیزان بهتر از جان میدان داران خیابان های حق...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط