{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸

پارت ۸
♪♪♪♪
[فرشته ی تاریکم]

شب شد تو هوا پیما خوابم برد تو خواب فقط سرم درد میکرد .
زود صبح شد و حالم بهتر شد . رفتم ک طلوع خورشید رو ببینم. ک یهو کوک از پشت سرم اومد.
کوک:سلام
من:سلام بیداری ک
کوک‌:اره از ماجرای دیروز چی شده بود یه ربع تو هواپیما نبودی فوضولی نباشع.
من:ن بابا چ فوضولی باشه
منو تهیونگ چشمو بست و با سرعت زیاد به بیرون کشید و میخوات منو بکشه اونم با ات اون کار تهیونگ بود ک ات رو اینطوری کرد.
کوک:تو خیلی شجاعی پس اگه میخواستن تو رو بکش تو چطوری در رفتی ؟!
من:با پا زدم تو شکم تهیونگ و چاقو ی ات رفت تو دست ته و با پا زدم تو سرشون بیدار شدن.
کوک:😍تو دلش خیلی با حاله ازش خوشم اومد.
دیگ صبح شد از هواپیما با لیسا پیاده شدیم و منتظر یه خونع خریدن بودیم .
پاریس خیلی خوشکل بود.
کوک:بچه ها من یه جا میشناسم اونجا خونه خیلی بزرگی دان مثل قصره ولی صد دولار باید بدی .من پولشو میدم.

من:زحمت رو روی دوش ی نفر نذارین همون ۲۵ دولار روی هم میزاریم جور میشع خوبع ؟
لیسا :موافقم
کوک:اره
و یهو کوک.....

من:نه کوک
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا پارت بعد ۱۳ لایک لطفا ❤
بعد من از ساعت ۴ و نیم تا ۶ کلاس دارم اومدم حتما پارت ۹ رو میزارم😉☺
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۲)

پارت ۹>.<[فرشته ی تاریکم]کوک :....من‌:کوک کجاست لیسا کوک کوک...

مرسی به خاطر حمایتتتت😉

کوک من❤❤❤❤راستی پارت ۸ رو دارم مینویسمااا منتظر باشین❤

مرســــــــــــی❤

شب تولدم پارت 10 ویو ات: با تهیونگ و کلی از شهر خارج شدیم خی...

ازدواج اجباری پارت نمیدونم چند

شب تولدم پارت 42فصل دوم پارت 13و با یه تیر تو مغزش تموم کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط