{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پارت 10
ویو ات: با تهیونگ و کلی از شهر خارج شدیم خیلی دور شدیم رفتیم تا رسیدیم به یک عمارت اندازه عمارت کوک نبود اما بزرگ بود پیاده شدیم رفتیم داخل وسایلمو گذاشتم داخل یکی از اتاقا که دقیقا به سلیقم طراحی شده بود
ات: این عمارت چقدر اتاقاش قشنگه همونجوری که میخوام
تهیونگ: اوم عمارت خودته
ات: من عمارتم کجام بود
تهیونگ: جونگ کوک اینجارو به اسمت زده ولی بهت نگفته
یعنی واقعاً اینجا به اسم منه چرا کوک همچین کاری کرده
کلی و تهیونگ رفتن وسایلکلی رو اوردن مامان کلی اجازه داده بود یه مدتی پیشم باشه و همچی عالی پیش میرفت
6 ماه بعد
ویوات:
6 ماه جونگ کوک رو ندیدم دلم براش تنگ شده هرشب براش گریه میکنم بسه دیگه چرا تموم نمیشه چرا نمیتونم بدونش زندگی کنم بسه بسه بسه اوه ات ببین چجوری وابسته قاتل پدر و مادرتی
اماده شدم یه لباس خیلی خوشگل تنم کردم و رفتم سر میز تهیونگ و کلی نشسته بودن سر میز تو ابن مدتی رابطه تهیونگ و کلی هم خوب شده بود
ات: سلام
تهیونگ: سلام پرنسس
کلی: بیا صبحانه
ات: مرسی نمیخوام
تهیونگ: چیزی شده
ات: نه میخوام ازت چندتا سوال بپرسم
تهیونگ: بفرمایید
ات: تو این6ماه جونگ کوک رو دیدی؟
تهیونگ: یه بار
ات: الان ازش خبر داری
تهیونگ: اره(در حال غذا خوردن) صبر کن ببینم براچی ازش سوال میپرسی
ات: همینجوری، کجاست الان؟
تهیونگ: بیمارستان
ات: چی (ترس)
تهیونگ: چهار ماه داره میره بیمارستان
ات: چرا
تهیونگ: همش خودشو زخمی میکنه با تیغ و سه بار تا الان خواسته که رگشو بزنه
ات: تهیونگ ینی چی (اشک تو چشماش جمع شد)
تهیونگ: تو گفتی بگم هنوزم دوسش داری؟
ات: هنوزم (گریه و میره به سمت اتاقش)
5مین بعد
تهیونگ در اتاق ات رو میزنه
تهیونگ: پرنسس اماده شو بریم بیمارستان
ات: جدی( در حال پاک کردن اشکاش)
تهیونگ: اره اماده شو
ویو ات:
یه لباس قشنگ پوشیدم یه ارایش لایت کردم و رفتم پیش تهیونگ و کلی
کلی: چقدر به خودش رسیده
تهیونگ: میخواد بره پیش عشقش
ات: اذیتم نکنین زود بریم
10 مین بعد
ویو ات: رسیدیم بیمارستان رفتم اتاق جونگ کوک رو پرسیدم ورفتم همون اتاقی که گفتن وقتی وارد شدم با یه میز مواجه شدم که روش
ده بسته سیگار بود به دستاش یه نگاه انداختم خودشو داغون کرده بود همه دستش رد تیغ دیده میشد اشک تو چشام جمع شد رفتم رو تخت نشستم خواب بود سرشو دست کشیدم یه بوس روی گونش گذاشتم
ات: چیکار کردی با خودت قشنگم(اروم و گریه)
ویو تهیونگ:
از پنجره به ات نگاه میکردیم ات جونگ کوک رو بوس کرد
تهیونگ: پرنسس به جئونش رسید و کامل شد پرنسسِ جئون
کلی:ولی تو زندگیشون دیگه دخالت نکنیم و ات رو از جونگ کوک جدا نکنیم
تهیونگ: فکر خوبیه
ویو جونگ کوک
دستی روی سرم حس کردم که از خواب بلند شدم ات رو دیدم توان نداشتم خیلی حرکت کنم دستمو به زور زیر صورتش بردمو صورتشو گرفتم تو دستم گریه میکرد
جونگ کوک: خوبی قشنگم (با درد)
ات: بیداری؟(پاک کردن اشکاش)
جونگ کوک: میدونی.... چقدر دلم.... برات تنگ شده بود
ات: پر رو نشو فقط یه سر بهت زدم
جونگ کوک: نصف عمارتا.... رو دنبالت گشتم.... کجا بودی
ات: عمارتم بودم
جونگ کوک: پس.... بالاخره فهمیدی پرنسسم
ویو ات:
لقب قدیمیم پرنسسم دلم لرزید یه دلم میخواست پیشش بمونم یه دلم میخواست ترکش کنم مونده بودم چیکار کنم که با حرف به خودم اومدم
جونگ کوک: پرنسس دیگه ترکم نکن(با درد و اشک ریختن)
ات: گریه نکن
جونگ کوک: من دیگه عادت کردم
ات: نمیتونم دیگه باهات مثل قبل باشم
جونگ کوک: میتونی اگه بخوای میشه
ات: نمیتونم
جونگ کوک: منم بدون تو نمیتونم....... نمیتونم بدون تو زندگی کنم دارم میمیرم حالمو ببین از این بدتر نمیشم (در حال اشک ریختن)
دست کوک رو گرفتمبه رگ دستش نگاه کردم
ات: چند بار زدی؟
جونگ کوک: مهم نیست چند بار زدم مهم اینه که اگه دوباره ترکم کنی یه بار برا همیشه میزنم
ات: نکن این کارتو (گریه)
جونگ کوک: یه سوال میپرسم درست جواب بده راستشو بگو ات
ات: اوم
جونگ کوک: هنو دوسم داری؟
ات: باید برم (از رو تخت بلند میشه)
ات: تهیونگ (بلند)
تهیونگ: جانم
ات: اگه کار با جونگ کوک ندارید منم ندارم بریم
جونگ کوک: میدونستم اگه ده بار دیگه هم ببینمش ترکم میکنه.......
دیدگاه ها (۲۰)

شب تولدم پارت11تهیونگ: داداش دیگه خودتو اذییت نکن کلی: ات ما...

شب تولدم پارت12ات: نمیدونم نمیدونم نمیدونم (داد و گریه) جونگ...

شب تولدم پارت 9ویو ات: روی تخت نشسته بودم گریه میکردم که جون...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

شب تولدم پارت 6 جونگ کوک: اتتتتتتتتتت(داد و گریه) جیمین: تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط