{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این نفس های آخر ماه وقتی منادی، بانگ «ربّنا» را از بر

در این نفس های آخر ماه وقتی منادی، بانگ «ربّنا» را از بر می خواند،
گوشهایم از همیشه تیزتر می شوند.

درنگ می کنم.
بعد از «اللّه اکبر»ِ آخر،  کمی کنار سجاده ام تامل می کنم.
اشک نمی ریزم اما...
دوست دارم با لبان ترک خورده و تشنه بیشتر صدایت  کنم... نه، این عطش سیر شدنی نیست ..
تو تکراری نمی شوی ...

می دانی؟
قلبم تند تر از همیشه می تپد ...
می ترسم دور شوم
از منی که از مسیر منیّت برگشته و در مسیر آسمان قدم برمی دارد.

خدای خوبم، می ترسم از آن روز
که جاده توبه و استغفارم کج شود و دور شوم از تو و مهربانی بی انتهایت...

نکند فراموشم شود چقدر خوبِ تو بودن زیباست؟
نکند یادم بروند سحر هایی که با «اللّه اکبر» مشق بندگیم را آغاز کردم ...

خدایا نکند فراموشم شود عاشقِ تو بودن چقدر خوب است؟

قَسَمت نمی دهم، اما از تو می خواهم که رهایم نکنی...
من نمک گیر  شبهای قدر تو شدم ...

ای بهترین معبود
دل کندن از ماه خوبت آسان نیست.
اما می دانم اگر ماه خوبت تمام شود،
رحمت تو تمام شدنی نیست ...
دیدگاه ها (۱۷)

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

#پست‌ویژه | شعرخوانی زیبای دختر تاجیک برای ایران عزیز و کهنچ...

هنوز وقتی تویِ فکر می‌رم و می‌بینم که دیگه کنار من نیستی غمگ...

در تمام طول این سفر اگرطول و عرض صفر راطی نکرده امدر عبور از...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط