{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عقابی بودم!!!!!

من عقابی بودم!!!!!
که نگاه یک مار ؛ سخت آزارم داد ...
بال بگشودم و سمتش رفتم
از زمینش کندم ؛ به هوا آوردم
آخر عمرش بود ؛ که فریب چشمش،سخت جادویم کرد !
در نوک یک قله،آشیانش دادم !
که همین دل رحمی،چه بروزم آورد !
عشق جادویم کرد ؛ زهر خود بر من ریخت
از نوک قله،بر زمین افتادم !
تازه آمد یادم ؛ من عقابی بودم
بر فراز یک کوه !
.
.
.
.
.آشیان خود را به نگاهی دادم ...
دیدگاه ها (۷)

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد! بال بگشودم و سم...

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد! بال بگشودم و سم...

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد بال بگشودم و سمتش...

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...! ...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط