{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عقابی بودم!!!!!

من عقابی بودم!!!!!
که نگاه یک مار ؛ سخت آزارم داد ...
بال بگشودم و سمتش رفتم
از زمینش کندم ؛ به هوا آوردم
آخر عمرش بود ؛ که فریب چشمش،سخت جادویم کرد !
در نوک یک قله،آشیانش دادم !
که همین دل رحمی،چه بروزم آورد !
عشق جادویم کرد ؛ زهر خود بر من ریخت
از نوک قله،بر زمین افتادم !
تازه آمد یادم ؛ من عقابی بودم
بر فراز یک کوه !
.
.
.
.
.آشیان خود را به نگاهی دادم ...
دیدگاه ها (۷)

ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﯼ ... ﮐــــﺴﯽ ﮐــﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻓــﻘـــﻂ ﻭ ﻓـ...

بزن به سلامتیش بدرقه اش کن...شاید با دیگری شاد باشد ...مگر.....

پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگ...

×ﭼﻘـــــــﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ...حتما بخونید × ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "14" "ویو جئون آنجلینا" ت...

جادویی عشق part ۶۴با لذت خندیدم. موسيقي تموم شد.. وی دستش رو...

دشمن امن من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط