از ديوانه اي پرسيدند پدر و مادرت را بيشتر دوست داري يا خد
از ديوانه اي پرسيدند پدر و مادرت را بيشتر دوست داري يا خدا را؟
ديوانه گفت:عشقم را.
گفتند:عشقت کيست؟
گفت:عشقي ندارم.
خنديدند و گفتند:براي عشقت حاضري چه کني؟......
گفت:مانند عاقلان و سالمان نميشوم,نامردي نميکنم,دوستش خواهم داشت,تنهايش نميگذارم,ميپرستمش,بي وفايي نميکنم,با او مهربان خواهم بود.
گفتند:اگر تنهايت گذاشت,اگر دوستت نداشت,اگر نامردي کرد,اگر بي وفا بود چه؟
گفت:اگر اينگونه نبود که من ديوانه نميشدم..
ديوانه گفت:عشقم را.
گفتند:عشقت کيست؟
گفت:عشقي ندارم.
خنديدند و گفتند:براي عشقت حاضري چه کني؟......
گفت:مانند عاقلان و سالمان نميشوم,نامردي نميکنم,دوستش خواهم داشت,تنهايش نميگذارم,ميپرستمش,بي وفايي نميکنم,با او مهربان خواهم بود.
گفتند:اگر تنهايت گذاشت,اگر دوستت نداشت,اگر نامردي کرد,اگر بي وفا بود چه؟
گفت:اگر اينگونه نبود که من ديوانه نميشدم..
- ۲۲۱
- ۱۵ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط