{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁷¹

از گرسنگی شدید از خواب بیدار شدم
توقع داشتم الان توی رخت خوابم باشم ولی یجای دیگه بودم
نمیدونم اینجا کجاست
یجورایی شبیه ی اباریه

با یاد آواری دیشب و اون مرد و اون نامه تنم یخ زد

+او... اون مرد سی.. سیاه پوش!

لعنتی من کجام
ترس تمام سلول های بدنمو در هم گرفت

گوشه‌ی انباره ولم کرده بودن
انباری که فقط ی پنجره خیلی کوچیک داشت که کمی نور ازش میومد توی اتاق

توی خودم جمع شدم و به دور بر نگاه میکردم که با صدای چرخیدن کلید توی قفل نگاهم سمت در رفت

آب دهنم رو صدا دار قورت دادم و منتظر موندم که ببینم اون شخص کیه

در باز شد و چهره جونگ کوک نمایان شد

با دیدنش ضربان قلبم رفت بالا
نه بخاطر علاقه ای که بهش داشتم بخاطر ترسی ک ازش داشتم!

_به به اسباب بازی کوچولوم بیدار شده(پوزخند)

چیزی نگفت و فقط با ترسی که سعی در پنهان کردنش داشتم نگاش کردم

_فکر نمیکردم بدنت اینقد در برابر داروی خواب آور ضعیف باشه

+چرا منو اوردی اینجا

_یادت رفته؟
تو... اسباب... بازی.... کوچولوی.... منی(محکم و بخش بخش میگه اینو)

دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و اشکام سرازیر شدن

+لعنتی میخوای چکار کنی(گریه)

وقتی دید دارم گریه میکنم قیافش جدی شد و کم کم قدماش رو سمتم برداشت...
دیدگاه ها (۳)

سکوت پیستPart:⁷²+ج... جلو نیا(گرگی🦧)بدون توجه به حرفم قدماش ...

سکوت پیستPart:⁷³(ویو جونگ کوک،روزی که مری رو کوک دزدید )امشب...

سکوت پیستPart:⁷⁰دو روز از اون اتفاقات توی مغازه میگذشتتوی ای...

سکوت پیست Part:⁶⁹+عاا خب اومد کمکم کنه زیپ لباسو باز کنماین ...

سکوت پیستPart:³⁰(ویو مری)با سر درد شدیدی از خواب بیدار شدملع...

سکوت پیستPart:⁶⁵(ویو مری)نگاه های سنگینی روی خودم حس میکردمب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط