{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد دارم در غروبی سرد سرد،

یاد دارم در غروبی سرد سرد،
می گذشت از کوچه ما دوره گرد،

داد می زد: "کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم"،

اشک در چشمان بابا حلقه بست،
عاقبت آهی کشید، بغض اش شکست،
اول ماه است و نان در سفره نیست،
ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟!!!

سوختم، دیدم که بابا پیر بود،
بدتر از او، خواهرم دلگیر بود،

بوی نان تازه هوش اش برده بود،
اتفاقا مادرم هم، روزه بود،

صورت اش دیدم که لک برداشته،
دست خوش رنگ اش، ترک برداشته،

باز هم بانگ درشت پیرمرد،
پرده اندیشه ام را پاره کرد...،

"دوره گردم، کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم
دیدگاه ها (۱)

تمام سربازانم سفید پوشیده اندومنتظر حرکت تو هستند گام بردار ...

حکایت تلـخیـست …مانـده ام بـرای تــورفتــه ای بـرای دیـگـری…...

باز هم آمدی تو بر سر راهم آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم دردا;...

ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻧﺸﺪﯼ ﺗﺎ ﺑﺸﻮﻡ ﻟﯿﻼ ﻣﻦ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﻏﺮﻕ ﺳﺨﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﮕﺎﻥ، ﺍ...

Rofile of the wolf...10

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت از کوچه ما دوره گرد،داد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت از کوچه ما دوره گرد،داد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت از کوچه ما دوره گرد،داد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت از کوچه ما دوره گرد،داد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت از کوچه ما دوره گرد،داد می...

تماشای پستای قبلی و از دست ندید....یاد دارم در غروبی سرد سرد...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت از کوچه ما دوره گرد،داد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت از کوچه ما دوره گرد،داد می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط